خانه > ادبی, شعر و داستان > اشعار عاشقانه (2) اشعار عاشقانه (2)

اشعار عاشقانه (2) اشعار عاشقانه (2)


 

 

اشعار عاشقانه (2) اشعار عاشقانه (2)

 

اشعار عاشقانه (2)

اشعار عاشقانه (2) اشعار عاشقانه (2)

 

 

خواب ناز بودم شبی

 

دیدم کسی در میزند

 

در را گشودم روی او

 

دیدم غم است در میزند

 

ای دوستان بی وفا

 

از غم بیاموزید وفا…..

 

غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند

——————————————————————————–

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

 

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

 

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

 

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

 

من وتو،من وتو ،من وتو

 

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

 

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

 

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

 

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

 

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

 

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

 

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

 

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

 

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

 

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

 

 

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

 

**************

 

تو را به ياد آن روز…… تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده……. تو را به روز اول بار ديدنت………تو را به اولين نگاه عاشقانه……. تو را به ياد بارون روز نيامدنت….. تو را به تنهايي روز رفتنت……. تو را به بوي بارون روز برگشتنت……. تنهايم مگذار ديگر

 

**************

 

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

 

**************

 

1)صميمانه به مردم اظهار علاقه کنيد تا شما را دوست بدارند. 2) اگر شخصي در قلب خود به رفيقش احساس علاقه نمود بايد به او بگويد و او را از علاقه خود مطلع سازد. 3)خوشرويي وتبسم کينه توزي را از بين مي برد

 

**************

 

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم… دشوار بود مردن و روي تو نديدن… بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم… بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ… در وحشت و انوده شب تار بميرم… بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب…. دربستر اشک افتم و ناچار بميرم… ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست… تا از غم عشق تو دگر بار بميرم… تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم… بگذار بدانگونه وفادار بميرم

 

**************

 

این چه امد نی است که بعد از تولد باید انتظا ر مرگ را کشید. نفرین بر این زندگی

 

 

**************

 

بغضم چه بیهوده در لابه لای قطره های باران پنهان می شود و من چه عمیق فکر میکنم که درختان ایستاده دعا میخوانند…

 

**************

 

كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد… كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد.. و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم.. كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد…. كاش كسي بود امشب…

 

**************

 

هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه

 

**************

 

مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم

 

**************

 

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست

 

 

**************

 

بین ما فاصله ای نیست بجز فراموشی… تو را به یاد خواهم آورد… تو را به یاد خواهم داشت… تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد… و هر روز صبح که بر می خیزم… گوشه ی لبم لبخندست… بین من و تو رازهای نگفته ایست… که هرگز به کلام نخواهم آلود…

 

**************

 

 

 

پروردگارا!

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن

مطابق میل من رفتار کنند.

 

به شيشه گفتم دوستت دارم ، شيشه شکست ..

 

به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد ..

 

به دريا گفتم دوستت دارم ، دريا خشکيد …

 

حالا به تو ميگم دوستت دارم

(هواي خودتو داشته باش)!!!!

 

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

 

اما می تونیم بهش یاد بدیم که

 

لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

 

هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

 

اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

 

اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده!

 

يكي دسته گل براش دل خوشيه

 

يكي عادتش برادر كشيه

 

يكي زاغ مردمو چوب مي زنه

 

يكي از داغ دلش جون مي كنه

 

يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

 

يكي حيرون روي درياي جنوب

 

يكي زندگي رو زيبا مي بينه

 

يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه

 

شکسپیر می گه: ((کسی را که دوست داری،

 

ازش بگذر،

 

اگه قسمت تو باشه بر می گرده،

 

اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.))

 

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

 

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

 

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!

**********************************************

منابع :

 

crazy fire

bf-gf-mozakhraf

 

تذکر : احسیر سافت به هیچ وجه من الوجود مطالبی را که دارای منبع خاص و نویسندگانی به غیر از

اعضا احسیر سافت مانند این مقاله را نه رد می کند و نه می پذیرد پس لذا مسولیت مقاله با نویسنده آن می باشد .

 

تمامی حقوق مادی و معنوی این تارنما متعلق به

 

Ehsir.co.cc

می باشد و مطالب با درج نام تارنما

دسته‌ها:ادبی, شعر و داستان
  1. maryam
    آوریل 13, 2009 در 8:59 ق.ظ.

    گوش كن صدا را گويي مار ميخوانند گويي درميان صخره هاي سكوت حسي دوباره بر ما چيره شد
    اري عاشقان اين درا ميدانند

  2. نرگس
    سپتامبر 28, 2010 در 3:05 ب.ظ.

    اين شعرها خيلي خوبن متشكراز شعرهاي خوبتون

  3. نوامبر 3, 2010 در 3:39 ب.ظ.

    سلام/بابا یه کم درشت بنویس پدرم در اومد

    • نوامبر 4, 2010 در 3:32 ب.ظ.

      برادر من فونتتو درشت کن به خدا کار سختی که نیست ، توی قسمت view گزینه ی zoom رو انتخاب کن ، البته بستگی به نوع مرورگرت داره اما کلا از گزینه ی zoom استفاده کنی مشکلت حل می شه (اینقدر بزرگش کن که یک کلمه اش بشه اندازه ی مانیتورت)

  4. yasin payman
    فوریه 7, 2011 در 9:27 ق.ظ.

    سلام دوستان امید وارم که خوب باشید من درین روزها خیلی ناراحت وغمگین میباشم ویه درد دارم که نمیتونم باهاش کناربیام ونمیتونم که فراموش کنم من یه دوست داشتم که بعد 9 سال منو تنها گذاشت ورفت ومن موندم با سختی های روزگاروزندگی اصلاً هیچ نمیدونم که چه کارکنم ومن به یک مشاور ضرورت دارم که بتونه منو راهنمایی نماید و به یه دوست دختر ویا خانم ضرورت دارم که با من هم نوا بشن و با من همدردی نماید امید که دوستان منو کمک نماید وبرای زندگی کردن راهنمایی نماید به امید هنکاری های دوستان تشکر ممنونم از این وبلاک قشنک تون yasin payman

    • فوریه 7, 2011 در 5:19 ب.ظ.

      این جملاتی که شما گفتید منو یاد اون دسته از آدمهایی انداختید که معمولا توی جاهای عمومی دیده می شن و با این ادبیات شما رو مخاطب قرار می دند که «برادر من ، خواهر من ، من یه ماهه اومدم تهران ، الان می خوام برگردم شهرستان ، اگه پولی چیزی دارید کمک کنید به خدا سرراه موندم ، به حضرت عباس لنگ این چند هزار تومنم که برگردم شهرستانمون ، کمکم کنید»
      پسر خوب هیچ وقت هیچ چیز رو گدایی نکن عشق که جای خودشو داره ، شرمنده که انقدر رک بهت گفتم اما یه بار دیگه جملاتتو بخونی متوجه حرفهای من بیش تر می شی

  5. yasin payman
    فوریه 7, 2011 در 9:30 ق.ظ.

    کاش دوستی انسان ها مثل رفاقت چشم ودست بود
    وقتی که دست زخم میشه چشم گریه میکند
    وقتی دیده می گرید دست اشکاشو پاک میکند

  6. sahel
    آوریل 23, 2011 در 2:38 ب.ظ.

    دوست خوبم ،ياسين ،شايد اشتباه از خودتم بوده كه 9 سال اون دختر رو منتظر گذاشتي حالا كه رفته تا مسير طبيعي زندگيش رو طي كنه و يه انتخاب جدي تر داشته باشه واسه زندگيش ،شما به خودت اومدي و ازش دلگير شدي؟!من خودم يه دخترم و كاملا ميتونم اون دختر رو درك كنم،9 سال زمان كمي نيست كه اون دختر پاي شما مونده بوده و احتمالا از خيلي از مواردي كه واسش پيش اومده بود به خاطر شما گذشت،مطمئن باش اون دختر عشقش رو به شما ثابت كرد ولي شما وقتي هيچ اقدام جدي واسه رسيدن بهش انجام ندادي اون ديگه ميخواست چيكار كنه؟!نميتونست كه بيشتر از اين عمرشو واسه آدمي كه تكليفش با خودشو زندگيش مشخص نيست هدر بده! حالا شده نوش دارو بعد از مرگ سهراب؟!در هر حال اميدوارم هر چه زودتر دوباره لحظات شاد به لحظه لحظه هاي زندگيت برگرده.

    • احسان
      آوریل 23, 2011 در 3:54 ب.ظ.

      ساحل جان من فکر نکنم این دوستمون با اون طرز بیانش بیشتر از 16 ، 17 سال داشته باشه و اون 9 سال دوستی و این حرف ها رو در باب مزاح گفته شما زیاد جدی نگیر

  7. sahel
    آوریل 24, 2011 در 9:15 ب.ظ.

    باشه، حالا كه شما اين نكته رو متذكر شدي جدي نميگيرم🙂 هر از گاهي توقف فرصت خوبيست براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راه در پيش رو،گاهي براي رسيدن بايد نرفت…. ممنون از شعر هاي خيلي قشنگتون آقاي احسان پور.موفق باشيد.

  8. احسان
    آوریل 24, 2011 در 11:44 ب.ظ.

    مرسی ساحل جان از جمله زیبات ، فقط یه نکته بگم که شعرهای بالا رو من ننوشتم فقط از جایی دیگه نقل کردم البته منبعشم گذاشتم که حق کسی ضایع نشه ، البته اگه دوست داری شعر های من رو بخونی در قسمت بالای صفحه سمت چپ توییتها ی من(جملات و اشعار کوتاه) هستش اگه بخوای کامل بخونی می تونی بری به پیج توییتر من به آدرس :
    twitter.com/ehsaanpour
    همچنین از حسن توجهت سپاسگذارم

  9. friend
    فوریه 11, 2012 در 6:50 ب.ظ.

    سلام احسان خوبی من از دوستان دوران دبیرستان هستم یک سری به ما بزن اگه وقت کردی

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: