خانه > آثار صادق هدایت, ادبی, شعر و داستان > فرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان

فرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان


آفرينگان
صادق هدايت
Http://Ehsir.co.cc
انتشارنسخه الكترونيك: احسیر سافت
4) و همچنان در دين گويد كه روان پدر و مادر و نزديكان و خويشاوندان نيكو نگاه ميبايد داشتن ( 5) و تا سال )»
( ببودن هر ماه آفرينگان بگفتن ( 6) بعد از آن اگر توا نگي نبود درون يشتن هر سال بدان روز آفرينگان گفتن ( 7
چه هر سال روان بدان روز كه بگذشته باشد باز خانه آيد ( 8) چون درون وميزد و آفرينگان كنند با نشاط و
خرمي از آنجا بشوند و آفرين كنند كه هرگز زين خانه گوسپندان و گله و اسپ كم مباد، افزون باد ، و خواسته
بسياري و رامش و طرب كم مباد ، و هميشه تندرستي و كامكاري و سازگاري درين خانه افزون باد و آهرمن
گجسته هيچ و زند بدين خانه متوان ياد كردن و گفتن و شنيدن.
9) و هرگاه كه آفرينگان نگويد و روان نيزند آن روان ها بيابند و بدان خانه باشند و اوميد ميدارند تا مگر )»
آفرينگان خواهند گفتن و تا نماز شام آنجا بباشند ( 10 ) و چون آفرينگان نگويند و درون نيزند چند (چنان ) تير
پرتاب از آن خانه بر بالا شوند و بگويند بدادار اورمزد و بگريند و نالند و گويند : اي دادار وه افزوني نميدانند كه
در گيتي نخواهند ماندن و چون ما او نيز از آن گيتي بي رون ميبايد آمدن و او را نيز حاجت بود بروان يشتن ،
درون ، آفرينگان گفتن ( 11 ) نه آنكه ما را بدان آفرينگان حاجتي است و ليكن چون روان ما يشته بودي ما بلاها و
رنج از تن و روان ايشان بهتر باز توانستي داشتن ( 12 ) و همچنان گريان باز شوند و نفرين كنند او را بهيچ ياد
«. مداراد و در ميان مردمان حقير و خوار و سبك ماند
صد دربندهش ص 124 فقرة 51
تنگ غروب بود، بعد از آنكه آذرسپ موبد چند شعر از اشعار گاتها بالاي سر مردة زربانو زمزمه كرد ، لاي كتاب
را بست و با گامهاي سنگين بطرف در كوتاه استودان برگشت و از پله هاي جلو آن بزحمت پائين آمد . متولي
آنجا دويد و در آهنين را با صداي خشك چندشناكي كه كرد و روي پاشنه هاي زنگ زده اش چرخيد بروي زربانو
بست و قفل كرد . جسد زربانو تنها ميان استخوانها و گوشتهاي تجزيه شدة مردگان دخمة خاموشي سپرده شد .
آذرسپ عرق روي پيشانيش را پاك كرد و با سه نفر از خويشان زربانو و دختر گرياني كه با آنها بود بسوي
شهر برگشتند.
خاموشي ژرفي روي دخمه را فرا گرفت ، مهتاب آهسته بالا ميآمد و در روشنائي سرد آن كم كم درون دخمه
پديدار مي شد . ميان محوطة گرد آن بشكل كرت بنديهاي مستطيل سنگفرش تقسيم شده بود و در هر كدام ازين
قسمتها مرده اي پوسيده و يا در شرف تجزيه شدن بود . كفنهاي سفيد كه بگوشت و استخوان چسبيده بود ديده
مي شد . پهلوي زربانو مرده اي چشمهايش از كاسه درآمده بود، ريش جوگندمي ، شكم پاره و گوشت قهوه اي
رنگ داشت كه جلو تابش آفتاب سوخته بود . سرش بلندتر از سطح زمين ، يك دست او روي سينه اش و با
چشمهاي كاسه خشك تورفته بسوي آسمان تهي نگاه ميكرد . صورتش حالت گيرنده و خوشرو داشت . با سر

کاربر گرامی شما در تارنمای احسیر عضو نیستید لذا نمی توانید ادامه ی این تاپیک را ببینید

احسیر سافت

آفرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت آفرینگان صادق هدایت

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: