خانه > آثار صادق هدایت, ادبی, شعر و داستان > شبهاي ورامين صادق هدايت شبهاي ورامين صادق هدايت

شبهاي ورامين صادق هدايت شبهاي ورامين صادق هدايت


شبهاي ورامين
صادق هدايت
Http://Ehsir.co.cc
انتشارنسخه الكترونيك: احسیر سافت
از لاي برگهاي پاپيتال، فانوسي خيابان سنگفرش را كه تا دم در ميرفت روشن كرده بود . آب حوض تكان
نميخورد، درختهاي تيره فام كهنسال در تاريكي اين اول شب ملا يم و نمناك بهار بهم پيچيده ، خاموش و
فرمانبردار بنظر ميآمدند . كمي دورتر در ايوان سه نفر دور ميز نشسته بوند : يك مرد جوان ، يك زن جوان و يك
دختر هيجده ساله ، سگشان مشكي هم زير ميز خوابيده بود . فرنگيس تار ظريفي كه دسته صدفي آن جلو چراغ
ميدرخشيد در دست داشت، س رش را پائين گرفته بزمين خيره نگاه ميكرد و مثل اين بود كه لبخند ميزد . تار
بطور عاريه در دستش بود و از روي سيمهاي نازك آن آهنگ سوزناكي در ميآورد . صداي بريده بريده آن در
هوا موج ميزد، ميلرزيد و هنوز خفه نشده بود كه زخمه ديگري بسيم تار ميخورد . ولي معلوم نبود چرا هميشه
همايون را ميزد ، يا آنرا بهتر بلد بود و يا اينكه از آهنگ آن بيشتر خوشش ميآمد.
گاهگاهي مانند انعكاس ساز، جغدي روي شاخه درخت ناله ميكشيد . فريدون دست در جيب نيم تنه زمخت خود
كرده به پيچ و خم لغزنده دود آبي رنگ سيگار نيم سوخته اش نگاه ميكرد . اگر چه او از سازهاي معمولي بزودي
خسته و كسل ميشد، ولي اين آهنگ را با وجود اينكه صدها مرتبه شنيده بود از روي ميل گوش ميكرد. بخصوص
كه نوازنده آن فرنگيس بود و بدون اراده در مغز او يادگارهاي دور دست و محو شده از سر نو جان گرفته بود
و مانند پرده سينما ميگذشت.
گلناز با چشمهاي خمار و خواب آلود نگاه حسرت آميز بدست و پنجه استاد خود ميكرد، چون فريدون عقيده
نداشت كه او ساز بزند ولي روزها كه پي كار ميرفت فرنگيس پنهاني او به گلناز تار مشق ميداد.
دو سال ميگذشت كه فريدون از سويس برگشته و در املاك موروثي ، زندگاني روستائي و دهقان ي را پيشه
خودش كرده بود اين زندگاني موافق ذوق و سليقه او بود، چه تحصيل او در فرنگ نيز در قسمت كشاورزي
بود.- تازه نفس و پشت كاردار باندازه اي جديت بخرج ميداد كه در اين دو سال حاصل ده او پنج برابر شده بود.
اگر چه ملك او در ورامين و نزديك تهران بود ولي براي گ ردش در سال سه مرتبه هم بشهر نميرفت . تمام روز
را با پيراهن يخه باز ، نيم تنه كلفت قهوه اي و كفشهاي نخاله با رعيت هايش سرو كله ميزد ، آنها را راهنمائي
مينمود و ب ه آبادي و پاكيزگي آنجا ميكوشيد – تنها مايه دلخوشي او زنش فرنگيس بود كه كمك او شده و بهمه
كارهايش رسيدگي ميكرد . از صبح زود كه بيدار ميشد دقيقه اي از كار آرام نميگرفت . شايد كمتر اتفاق ميافتد كه
زن و شوهر تا اين اندازه بهم دلبستگي داشته باشند – يكبار نشد كه ميان آنها بهم بخورد و يا دلخوري و رنجش
از هم پيدا يكنند . آنهم با زندگي محدودي كه آنها داشتند . چون ف ريدون بجز فرنگيس و ناخواهريش گلناز هيچ
خويش و آشنائي نداشت و هر سه آنها در اين ملك زندگي ساده و آرام مينمودند.
خانه آنها عبارت بود از دو دست ساختمان كه يكي از آنها قديمي و ديگري كوشك دو مرتبه زيبائي بود كه خود
فريدون ساخته بود و فرنگيس هر دو اين خانه ها را سرو صورت پاكيزه و آبرومند داده بود . وارد باغ كه
ميشدند بوي گل در هوا پيجيده بود، سبزه ها تر و تازه ، همه جا شسته و روفته و پاپيتال روي ديوار ها خزيده
بود.
همينطور كه هر سه آنها متوجه ساز بودند ناگاه ساعت ديواري نه زنگ زد . فريدون بساعت مچي خودش نگاه
كرد و در همينوقت صداي تار هم خفه شد . فرنگيس تار را كنار گذاشت بعد مثل اينكه از درد فوق العاده اي
خودداري بكند دست روي قلبش گذاشت . دندانهايش را بهم فشرد و دانه هاي عرق روي پيشاني او پديدار شد .
فريدون كه ملتفت بود رنگش پريد، ولي فرنگيس قيافه خونسرد بخودش گرفت و ل بخند زوركي زد . گلناز كه
خوابش ميآمد بلند شد و آهسته از پله هاي ايوان پائين رفت . از دور صداي نسترن باجي دايه گلناز ميآمد كه با
باغبان گفتگو ميكرد.
فريدون خاموشي را شكست و گفت :
– فرنگيس هيچ ميداني از بسكه بخودت زحمت دادي قلبت را خراب كردي؟ منكه راضي نيستم . تو بايدمدتي
استراحت بكني ، راستي دوايت را مرتب ميخوري؟
فرنگيس كمي تأمل كرد بعد با بي اعتنائي گفت :
– چه فايده دارد؟ شش ماه است كه دواهاي جوربجور ميخورم ، اينها بدتر آدم را ناخوش ميكند.
– مقصود ، گفتم كه فكر خودت هم باشي توي اين خانه هيچكس باندازه تو كار نميكند آنهم با اين مزاج عليل !
فرنگيس جواب داد – حالا كه حالم بهتر است

شما در تارنمای احسیرسافت عضو نیستید لذا نمی توانید ادامه ی تاپیک را بخوانید

احسیر سافت

شبهاي ورامين صادق هدايت شبهاي ورامين صادق هدايت شبهاي ورامين صادق هدايت شبهاي ورامين صادق هدايت

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: