خانه > آثار صادق هدایت, ادبی, شعر و داستان > دن ژوان كرج صادق هدايت دن ژوان كرج صادق هداي

دن ژوان كرج صادق هدايت دن ژوان كرج صادق هداي


دن ژوان كرج
صادق هدايت
Http://Ehsir.co.cc
انتشارنسخه الكترونيك: احسیر سافت
نميدانم چطور است بعضي اشخاص ب ه اولين برخورد، جان در يك قالب ميشوند، ب ه قول عوام جور و اخت
م يآيند و يكبار معرفي كافي است براي اينكه يكديگر را هيچوقت ف راموش نكنند در صورتيكه بر عكس بعضي
ديگر با وجوديكه مكرر بهم معرفي ميشوند و در مراحل زندگي سر راه يكديگر واقع مي گردند، هميشه از هم
گريزان هستند، ميان آنها هرگز حس همدردي و جوشش پيدا نميشود و اگر در كوچه هم بهم بر بخورند ، يكديگر
را نديده مي گيرند . دوستي بي جهت ، دشمني بي جهت ! حالا اين خاصيت را ميخواهند اسمش را سمپاتي يا آنتي
پاتي بگذارند و يا در اثر مغناطيس و روحيه اشخاص بدانند يا نه . آنهائيكه معتقد ب ه حلول ارواح هستند دورتر
رفته ميگويند كه اين اشخاص در زندگي سابق خودشان روي زمين دوست و يا دشمن بوده اند و باين جهت
نسبت بهم متمايل و يا از هم متنفرند ولي هيچكدام از ا ين فرضيات نميتوانند ب ه آساني معماي بالا را حل بكند . اين
كشش و جوشش ناگهاني نه مربوط به خصايل روحي است و نه ربطي با محاسن جسماني دارد.
باري، يكي ازين برخوردها ي عجيب، چند شب پيش برايم اتفاق افتاد . شب عيد نوروز بود ، تصميم گرفته بودم
براي احتراز از شر ديد و بازديدهاي ساختگي و خسته كننده ، سه روزه تعطيل را بروم جاي دنجي پيدا بكنم و
براي خودم لم بدهم . هرچه فكر كردم ديدم مسافرت دور صلاح نيست . بعلاوه وقت هم اجازه نميداد از اين رو
قصد مسافرت كرج را كردم . بعد از تهيه جواز، سرشب بود، رفتم در كافه ژاله نشستم . سيگاري آتش زدم و در
ضمن اينكه گيلاس شير و قهوه خودم را آهسته آهسته مزمزه ميكردم و ب ه تماشاي آمد و شد مردم مشغول
بودم، ديدم آدم تنومندي از دور ب ه من اظهار خصوصيت كرد و به طرفم آمد . دقت كردم، ديدم حسن ش بگرد
است. ده سال شايد بيشتر ميگذشت كه او را نديده بودم، و غريب تر آنكه هردومان يكديگر را شناختيم . بعضي
صورتها كمتر تغيير ميكند بعضي بيشتر عوض ميشود، صورت حسن عوض نشده بود . همان صورت خنده رو
و ساده بود، ولي نميدانم چه در حركات و لباسش بود كه ساختگي و غير طبيعي بنظر ميآمد . مثل اينكه خودش را
گرفته بود.
من تا آنشب اسم خانواده اش را نميدانستم ، او خودش بمن گفت در مدرسه فقط باو حسن خان ميگفتند . در حياط
مدرسه موقع بازي و تفريح حسن خان چهره زردنبو ، استخوان بندي درشت و حركات شل و ول داشت وب ه
لباس خودش هيچ اهميتي نميداد ، هميشه يخه اش باز و روي كفشهايش خاك نشسته بود و همان حالت لاابالي ب ه
او بيشتر ميآمد و رويش ميافتاد . اما خيلي زود عصباني ميشد و خيلي زود هم خشمش فرو كش ميكرد .از اين
گذاشته بودند. « حمال » جهت بيشتر طرف تفريح و آزار بچه هاي موذي واقع ميشد. و نميدانم چرا اسمش را
من هميشه از او دوري ميكردم ، مثل اينكه اختلاف مبهم و نا معلومي بين ما وجود داشت . ولي حالا با حالت
مخصوص خودماني كه آمد سر ميز من نشست آن اكراه ديرينه و بي دليل را مرتفع كرد و يا گذشتن زمان اين
تباين مجهول را خود بخود از بين برده بود . اما فرقي كه كرده بود حالا چاق، خوشحال و گردن كلفت شده بود، و
از آنهائي بود كه دور خودشان توليد شادي ميكنند.
به محض ورود، به پيشخدمت كافه، دستور داد برايش عرق آوردند . گيلاسهاي عرق را پي در پي بالا ميريخت و
در اثر استعمال عرق ، يكجور خوشحالي موقت باو دست داد. ولي بواسطه شهوتراني زياد، بيش از سنش شكسته
بنظر ميآمد و خطي كه گوشه لبش ميافتاد، نا اميدي تلخي را آشكار مي كرد چيزي كه غريب بود، ب ه سر و وضع
خود خيلي پرداخته بود، اما جار ميزد كه ساختگي است، همين توي ذوق ميزد . هر دقيقه بر ميگشت و در آينه
كراوات خودش را مرتب مي ك رد، هر چه بيشتر كله اش گرم ميشد، بيشتر صورتش بچه گانه و حالت لاابالي قديم
را بخود ميگرفت.

شما در تارنمای احسیرسافت عضو نیستید لذا نمی توانید ادامه ی تاپیک را بخوانید

احسیر سافت

دن ژوان كرج صادق هدايت دن ژوان كرج صادق هدايت دن ژوان كرج صادق هدايت دن ژوان كرج صادق هدايت

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: