خانه > تاریخی > زنان محمد (ص)

زنان محمد (ص)


اولين ازدواج :اولين همسرى كه پيامبـر اكرم انتـخاب كرد, خديجه دختـر خويلد بود. پيامبر اكرم در سن  25  سالگى با زنى كه چهل ساله و قبـل از پـيامبـر دو شـوهر كرده و از آنان داراى فرزندانى بـود, ازدواج كرد. او از خديجـه صاحـب شش فرزند شد. پـيامبـر اكرم تـا سن  52  سالگى كه خديجه فوت كرد, همسر ديگرى اختيار نكرد و پـانزده سال قبل از رسالت و دوازده سال بعد از رسالت را با او بـه سر بـرد. او بـهترين زن پـيامبـر بـود كه در صفحات آينده از زبـان عايشه قسمتى از اوصافش بـيان مى شود. اگر امورى كه مغرضان يا ناآگاهان زمان ما مطرح مى كنند, وجود داشت, پيامبر اكرم بـه جاى خديجه كه بيوه زنى دو شـوهر كـرده بـود, بـا دخـتـرى ازدواج مى كـرد و اگر شهوترانى مطرح بـود, در كنار او همسران ديگرى انتـخاب مى كرد در حـالى كه در آن زمان پـيامبـر اكرم وقت زيادى از عمر خود را در غار حرا و بـه چله نشينى مى گذراند و كوشش حضرت بـه تبـليغ رسالت معطوف بـود, بـا اينكه در مكه هنوز حكومت و جنگ و صلح و روابـط تجارى و اقتصادى و نزاعهاى انصار و مهاجران و غيره مطرح نبـود. پس از فوت خديجـه و در حـالى كه حـدود پـنجـاه سال از عمر شريف پيامبر اكرم گذشتـه بـود و تـمام اين مدت را تـا حدود  25  سالگى بدون همسر و از آن مدت تا پنجاه سالگى بـا همسرى كه سنش بـالاتر از پيامبر اكرم بود, سپرى كرد, هيچ گاه مسايلى از قبيل بـزرگتر بودن عمر و بيوه بـودن همسر و امثال آن مطرح نبـود; حتى تا آخر عمر, پيوسته به ياد خديجه بود و از او ـ هنگام شنيدن نام يا با يادآورى خاطره اى از او ـ تكريم مى كرد. بـه هر حال پـس از زندگى بـسيار خوب و شيرين و در اوج فداكارى كه داشتند, بـايد پيامبـر همسرى انتخاب مى كرد, تا هم از طرفى همسر وى بـاشد و هم زن خانه و هم مادر و يا همنفسـى بـراى فاطمه زهرا, ولى بـعيد بـود كسـى بـتواند تمامى اين وظايف را انجام دهد و از طرفى مشاورى امين و ياور رسالت پيامبر اكرم(ص)باشد. توصيف خديجه(س)از زبان عايشه :آرى, جايگزين يافتن بـراى خديجه كه عايشه اين چنين او را وصف مى كند, بسيار مشكل است. عايشه مى گويد: ((هرگاه پيامبـر مى خواست از خانه خارج شود, به ياد خديجه مى افتاد و او را به نيكويى ياد مى كرد. روزى از ايام, حسادتم تـحريك شد و گفتـم: آيا او غير از زنى پير, چيز ديگرى هم بود؟ خداوند به جاى او بـهترش را نصيبـت كرده است. پيامبر غضب ناك شد, به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت غضب مى لرزيد و گفت: نه, بـه خدا سوگند! بـهتـر از او را بـه من نداد. او بـه من ايمان آورد, در حالى كه مردم كفر ورزيدند. مرا تـصديق كرد, در حالى كه مردم تـكذيبـم كردند. بـا مال خودش مرا يارى و همراهى كرد, در حالى كه مردم محـرومم كردند و خداوند از او فـرزندهايى روزى من كرده, در حـالى كه مرا از فـرزندان زنان ديگر محـروم كرد[ .عـايشـه مى گويد]: عـهد كردم ديگر هيچ گاه از خديجه به بدى ياد نكنم.)) ازدواج با عايشه و سوده :به هر حال پيامبـر اكرم(ص)در سال وفات خديجه يا سال بـعد بـا عايشه و سوده ازدواج كرد. ((خوله)) اين دو نفر را پـيشنهاد داد و خودش نيز بـه خـواسـتـگارى رفت. عايشـه در آن زمان شـش سـاله بود و سوده زن بيوه اى بود. اگر عايشه از همان زمان عقد ازدواج ـ كه در مكه صورت پـذيرفت ـ بـه خانه پيامبـر اكرم راه يافته و در خانه ايشان سكنى گزيده باشد, با توجه به اينكه پيامبر اكرم(ص)مراسم عروسى با او را در مدينه انجام داد, او دو يا سه سال در خانه پيامبـر بـود, بـدون اينكه بتوان از او بهره زناشويى برد. نكاتي در باره ازدواج پيامبر با عايشه

  • 1ـ پـيامبـر اكرم(ص)تنها يك دختر را بـه ازدواج در آورد و آن عايشه بود. پيامبر در آن هنگام بالاى پنجاه سال سن داشت و عايشه حدودا شش ساله بود.
  • 2ـ مراسم عروسـى در مدينه و پـس از نه سـاله شدن عايشه انجـام شد. بنابراين سه سال عايشه در عقد پيامبر اكرم بود. در آن زمان دخترهاى بالغ و زنهاى بيوه جوان نيز وجود داشت; بـنابـراين اگر به انگيزه زناشويى بـود, بـايد پيامبـر بـا يكى از آنان ازدواج مى كرد تـا لازم نبـاشد سه سال صبـر كند تـا عايشه بـالغ شود. از اين رو مى توان گفت امورى نظير پـيوند بـا قبـيله تميم, بـرداشتن مشكل از سر راه ابوبكر و دلگرم كردن بيشتر او به اسلام هدف بوده است.

يادآورى:

  • 1ـ از تاريخ برمي آيد شوهر دادن دختر در سنين كم, امر متداولى بـوده است و در آن محـيط گرمسير زنان و مردان داراى رشد سريع و زنان در نه سالگى قابل ازدواج بودند. حضرت زهرا(س)نيز بـنا بـه قول مشهور در نه سالگى به خانه شوهر رفت.
  • 2ـ از برخى تاريخها و نقل قولها بـه دست مىآيد ازدواج پيامبـر اكرم(ص)با عايشه به پيشنهاد و درخواست ابوبكر, پدر عايشه بـود.

ازدواج با حفصه دختر عمر :همسر ديگرى كه رسول ا . . .(ص)انتخاب كرد, حفصه دختر عمر بـن خطاب بود. حفصه از زنانى بود كه به مدينه هجرت كرد و همسر(خـنيس بن خـدافه سهمى)) از مجـاهدان بـدر بـود. پـس از وفات شوهر حفصه, چنان كه گفته اند عمر به ابوبكر پيشنهاد كرد او را بـه همسرى قبـول كند, ولى او قبول نكرد و عمر غضبناك شد. او را به عثمان پيشنهاد كرد ـ بـعد از اينكه رقيه دختر پـيامبـر, كه همسر عثمان بـود, وفات يافت ـ او نيز قبول نكرد, عمر زبان شكايت نزد رسول ا . . .(ص)گشود. پـيامبـر اكرم(ص)فرمود: حفصه بـا كسى كه بهتر از عثمان است, ازدواج مى كند و عثمان با همسرى بهتر از حـفصـه ازدواج مى كند. سـپـس پـيامبـر اكرم(ص)او را از پـدرش خواستگارى كرد و با او ازدواج كرد. اين ازدواج در سال سوم هجرت رخ داد.نكته ها :

  • 1ـ بـا توجه بـه مبـاحث گذشته و مقايسه دوران جاهليت و دوران حاضر, روشن شد كه يك فرد ـ خصوصا زن, نيازهاى گوناگونى داشت كه خود بـه تنهايى از عهده آنها بـرنمي آمد; مثلا زن نفقه و خوراك و پوشاك مى خواست كه در اوضاع صدر اسلام كه مسلمانان مكه بـه مدينه هجـرت كـردند و مانند آوارگـان بـى پـناه در روى سـكـويى بـيرون مسجدالنبى مسكن گزيدند و جايى براى استراحت, لبـاسى بـراى پـوشيدن و غذايى بـراى خوردن نداشتند, تهيه نفقه زن, اعم از لباس و مسكن و خوراك كاملا عمل مشكلى بود. يادآور مى شود لبـاس اصحاب صفه گاه تكه پارچه اى بـود كه امكان پـوشش از ناف تا زانو را نداشت. پـيامبـر اكرم فرموده بـود: در نماز جماعت مردان قبـل از زنان از سجده بـلند شوند, تـا خود را كاملا بپوشانند.
  • 2ـ بـراى زنان ممكن نبـود همچون مردان در صفه اجتـماع كنند و حتما مى بايست مسكنى كه داراى امنيت كامل باشد, بـرگزينند, زيرا اراذل و اوبـاش در مدينه وجـود داشتـند كه پـيوستـه مزاحم زنان مى شدند; بـه طورى كه آيه هاى  59  و  60  سوره احزاب علاوه بـر دستور حجاب به زنان, به منافقان و اراذل و اوباش هشدار مى دهد: اگر از مزاحمت زنان دست برندارند, درگير جنگ شديد بـا پيامبـر و اخراج از مدينه خواهند شد.
  • 3ـ زنان نمى تـوانستـند چـونان مردان از خود دفاع كنند; حـتـى مردان به تنهايى نمى تـوانستـند از خود دفاع كنند و همان طور كه قبلا بيان شد, هر فردى با كمك قبـيله خود مى توانست از خويش دفاع بكند. پيوندهاى قبـيله اى محكمترين پيوندها بـود. مردان و زنانى كه هجرت كرده بودند و در واقع از قبـيله خود جدا شده و از آنها بريده بودند, هيچ گونه حامى نداشتند. پيامبر اكرم(ص)بـين مردان مهاجر و انصار پيمان اخوت بـست و مشكل امنيت مردان را تا حدودى حل كـرد, ولى مشـكـل امنيت زنان بـى شـوهر همچـنان بـاقـى ماند. در اين ميان ازدواج بـا زنان بـيوه تـنها راه حـل مشكل بـود و پيامبـر اكرم(ص)بـا اين ازدواجها اوج فداكارى خود را نسبـت بـه پـيروانش نشان داد و ثابـت كرد غمخوار اصحاب است. از جمله مشكل بزرگى را كه براى عمر پيش آمده بود و ابوبـكر و عثمان حاضر بـه حل آن نبودند, پيامبر اكرم(ص)حل كرد.

ازدواج با ام سلمه :همسر ديگر رسول ا . . .(ص)ام سلمه بـود كه قبـل از رسـول اكرم نزد اباسلمه بود و براى او چهار فرزند بـه نامهاى سلمه, عمر, دره و زينب به دنيا آورد. او از زنانى بود كه بـه حبـشه و مدينه هجرت كرد. پس از فوت ابـى سلمه ابـوبـكر از او خواستگارى كرد, ولى وى قبـول نكرد. پيامبـر اكرم(ص)عمر را فرستاد تا او را بـراى حضرت خواستگارى كند. ام سلمه گفت: من زنى غيرتى هستم(نمى توانم همسران ديگر را تحمل كنم)داراى پـسر هستم و هيچ يك از سرپـرستان من در مدينه حاضر نيست[تا اجازه دهد] . عمر به رسول ا . . .(ص)خبر داد. حضرت فرمود به او بـگو: راجع بـه غيرت(حسادت)تو دعا مى كنم برود. پسردار بـودنت مشكلى ندارد و از آن ناحيه تـإمين مى شوى. نبـودن اوليائت اشكالى ندارد, چون هيچ كدام از چـنين امرى كراهت ندارند و آن را ناپـسـند نمى شـمارند. ام سلمه بـه فـرزندش گفـت: بـلند شـو و مرا بـه ازدواج پـيامبـر درآورد. چرا ابوبكر پيشنهاد عمر براى ازدواج بـا حفصه را قبـول نكرد, ولى خودش به خواستگارى ام سلمه رفت؟ شايد ابـوبـكر خبـر از اخلاق تند و خشن حفصه داشت, زيرا او اخلاق تـندى داشت كه از پـدرش بـه ارث برده بود و بـه همين جهت ابـوبـكر تمايل بـه ازدواج بـا او نداشت. اما ام سلمه زنى بـااخلاق و مودب بـود .  ام سلمه ويژگيهاى خـاصى داشت كه سزاوار بـود همسر رسول ا . . .(ص)شود و در بـيت نبـوت وارد گردد. اگر بـركاتـى كه در خانه پـيامبـر داشتـه و وصايايى كه نزد او گذاشتـه شده, چـه از ناحيه پـيامبـر(ص)و چه از سوى امام حسين(ع)و علامتهايى كه بـراى كشته شدن حسين نزد او گذاشته و نيز نزول آيه تطهير در بيت او و نصيحتهايى را كه به عايشه كرده, جمع آورى شود, معـلوم مى گردد او بايد به بيت نبوى راه مى يافت, تا همه اين بركات از او حاصل شود. علاوه بـر اينكه او داراى چهار فرزند يتيم بوده كــه پيامبـر بـه عنوان رهبـر امت اسلامى بايد بـراى تـغذيه و امنيـت و سرپـرستـى آنها فكرى مى كرد. او وارد خانه نبـى اكرم شد, ولى على رغم اينكه خـود را غيور و حسـود مى دانسـت, ديگران بـودند كه بـر او غيرت ورزيدند و او را مسخره كردند, تـا آيه ((يا ايها الذين امنوا لا يسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيرا منهم و لا نسـإ من نسـإ عسـى ان يكن خـيرا منهن)) آنان را از مسخـره كردن بـازداشـت و بـا اشـاره گفت: ام سلمه از آنان بهتر است و در آخر آيه بـا صراحت بـيشترى القاب بدى را كه بـراى ام سلمه بـه كار مى بـردند, ((فسوق)) ناميد(بـئس الاسم الفسوق بعد الايمان)تا شايد ديگر چنين القاب بـدى را بـراى او به كار نبرند. ازدواج با ام حبيبه :يكى از همسران رسول ا . . .(ص)ام حبـيبـه دختـر ابـوسفيان است. او همسر عبيدا . . . بـن جحش بـود. هر دو در مكه مسلمان شدند و در اثر فشار مشركان و آزار و اذبت آنان با گروهى از مسلمانان به حبـشه هجرت كردند. در آنجا داراى فرزندى به نام ((حبـيبـه)) شدند, كه كنيه ((ام حـبـيبـه)) از همين فرزند گرفتـه شده اسـت. در حـبـشه عبـيدا . . . مسيحيت را بـرگزيد و نصرانى شد و در همان جا از دنيا رفت. ام حبيبه بدون همسر در كشورى غريب باقى ماند و روحيه وى در اثر اين دو حادثه تضعيف شد: شوهرش مسيحى شده و فوت كرده است و خود در غربـت زندگى مى كند. پيامبـر اكرم(ص) مصلحت ديد او را بـه ازدواج خود درآورد تا بـه گونه اى روحيه او را تقويت كند; از اين رو بـه نجاشى نامه اى نوشت و از او خواست ام حبيبه را براى ايشان خواستگارى كند, و او چنين كرد. آنقدر ((ام حـبـيبـه)) از اين خـبـر خـوشحـال شد كه تـمامى النگوهاى خود را بـه غلامى كه اين خبـر مسرت بـخش را بـه وى داد, بخشيد. پيامبر با زنى ازدواج كرد كه نه او را مى توانست ببيند و نه در شـهر او بـود و نه رسـيدن بـه وى بـرايشـان ممكن بـود. ازدواج با زينب بنت جحش :ايشان خواهر عبدا . . . جحش و دخترعمه پيامبر اكرم(ص)است, كه از سابقان در اسلام بود. پيامبر اكرم او را بـه ازدواج زيد درآورد. زيد فرزند حارثه, غلامى بود كه پيامبـر او را آزاد ساخت و او را بـه فرزندى قبـول كرد. زينب مدتـى نزد زيد بـود, اما بـه خـاطر اختلافهاى سليقه اى و قبيله اى و شخصيتى نتوانستند زندگى را ادامه دهند و زيد وى را طلاق داد. وقتى كه عده زينب تمام شد, پـيامبـر اكرم(ص)زيد را فرستاد, تا او را براى حضرت خواستگارى كند. زينب گفت: تصميمى نمى گيرم, تـا خدايم فرمان دهد, و بـه نمازخانه خود رفت و بـه عبـادت پرداخت, تا آيه قرآن نازل شد: ((فلما قضى زيد منها وطرا زوجناكها; وقتى زيد بهره خود را از او برگرفت, ما وى را به ازدواج تو درآورديم.)) به همين جهت رسول ا . . .(ص)بدون اذن بر او وارد شد و وى بر ساير زنان افتخـار مى كرد كه خـداوند او را بـه ازدواج پـيامبـر(ص)در آورده است. در اين ازدواج پـيامبـر, بـا نان و گوشت وليمه داد. زينب از زنان نيكوكار و بخشنده بود. بـه بـركت او ازدواج بـا همسر پـسرخوانده جـايز شد و سنت جـاهلى شكست و آيه حـجـاب نازل شد . اساسا زينب مى خـواست همسر پـيامبـر بـاشد, ولى پـيامبـر اكرم مى خواست او را به ازدواج زيد درآورد و زينب مخالفت كرد, تا آيه نازل شد: ((هيچ مومنى را نرسد كه وقتـى خـدا و رسول خـدا حـكمى كردند, آنان خودشان اخـتـياردار بـاشند.)) در آن هنگام بـود كه زينب به ازدواج با زيد تن داد. بنابراين اگر پيامبـر(ص)زينب را بـه جهت زيبـايى و امثال آن مى خواست و اين مسإله بـود كه مخفى مى كرد, روشـن اسـت كه قبـل از ازدواج وى بـا زيد و در زمانى كه زينب دختـر جوانى بـود, پـيامبـر مى تـوانست بـا وى ازدواج كند. سادسا آيه اصرار دارد ازدواج پيامبر(ص)بـراى سنت شكنى است, نه به جـهت زيبـايى و مسايل شخصى. در نتـيجـه اين ازدواج بـه خاطر مصالحى كه خـدا مى خـواست و يكى را بـيان كرده است, انجـام شد و چيزى كه پيامبر(ص)مخفى مى كرد, شايد اين بـود كه خداوند قبـلا او را از اين مسإله باخبـر ساخته بـود كه زينب جزء همسرانش خواهد بـود و چـون پـيامبـر ديد زينب همسر پـسرخـوانده اش است, از اين مسإله بيم داشت و مى خواست زيد وى را طلاق ندهد تا زمينه ازدواج پـيامبـر فراهم نشود, ولى خـداوند مى خـواست اين امر محـقق شود. آخرين جواب در باره اين ازدواج و شبهات آن, اين است كه در سوره احزاب هم داستان زينب و زيد را مطرح كرده ـ كه بـيشترين خرافات را داستان سرايان در ذيل همين آيات بيان كرده اند ـ و هم بـهترين آيات مربوط بـه پيامبـر را نازل كرده است, از جمله ((ان ا . . . و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما; همانا خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مى فرستند. شما نيز اى ايمانآورندگان! بر او درود بفرستيد و بر او به نحوى خاص سلام كنيد.)) همچنين در همين سوره اسـت: ((لقد كان لكم فى رسـول ا . . . اسوه حسنه, به تحقيق براى شما در(سيره و عمل)رسول ا . . . اسوه و سرمشق نيكويى است.)) آنان كه خـرافه هاى اسرائيلى را ذيل برخـى آيات اين سوره مطرح مى كنند, آيا فكر نمى كنند آن خـرافه ها با اسوه بـودن پيامبـر و بـا درود خدا و فرشتگان سازگار نيست؟! پيداست همه اينها خيالاتى است كه دشمنان پروريده اند و دوستان با جهالت تمام در بـرخى كتـابـهاى تـفسيرى آورده اند, در صورتـى كه قراين موجـود در خـود آيات و در كل سـوره اين افـسـانه ها را رد مى كند. ازدواج با جويريه :در غزوه بنى المصطلق, جويريه دختر حارث(رييس قبيله بنى المصطلق)همراه بـا عده اى از زنان و مردان اسير شد. در تقسيم غنايم, جويريه, سهم ثـابـت بـن قيس شد. جويريه بـا مولاى خود عقد كتابت نوشت; يعنى جويريه در قبـال پـرداخت مقدار معينى از پـول آزاد شود. جويريه بـراى تـهيه پـول نزد پـيامبـر آمد و گفت: من جويريه دختر حارث رييس قبيله بنى المصطلق هستم. بـلاها و مصايبـى كه به من رسيده, بر شما مخفى نيست. من عقد مكاتبـه بـراى آزادى خود نوشته ام. سپس سر خود را از خجالت پايين انداخت و بغض گلويش را گرفت و بـا صدايى حـزين گفت: مرا بـراى تـهيه پـول يارى كن! پيامبر اكرم(ص)فرمود: يا بهتر و بالاتر از كمك براى تهيه پول؟ سپس پـيامبـر اكرم(ص)ادامه داد: آيا حاضرى آن مقدارى را كه بـا ارباب خود مكاتـبـه كرده اى, بـپـردازم و تـو را بـه ازدواج خود درآورم؟ جـويريه گفت: بـله, حـاضرم. و رسول اكرم(ص) چـنين كرد. وقتى خبر به مسلمانان رسيد, گفتند: پيامبر داماد اين قبيله شد. پس ما خويشان رسول ا . . . را به اسارت نزد خود گرفته ايم. عجب كار بدى است. فورا هر چه اسير از قبيله بـنى المصطلق نزد آنان بـود, آزاد كـردند و بـه اين تـرتـيب حـدود صـد اسير آزاد شدند. زنى بـابـركت تـر از جـويريه بـراى قبـيله خـود سـراغ داريد؟! بنابراين همان گونه كه روشن شد ازدواج پيامبر با جويريه, آزادى اسراى بنى المصطلق و سپس مسلمان شدن آن قبيله را به همراه داشت. شايان ذكر است جـويريه قبـل از پـيامبـر, همسـر پـسـرعموى خـودبـود. او از رسـول ا . . . صـاحـب فـرزند نشد .  ازدواج با صفيه :يكى ديگر از همسران پيامبر اكرم(ص)صفيه دختر حيى بن اخطب بود, كه در غزوه خيبـر بـه اسارت مسلمانان در آمد. پـس از فتح خيبـر بلال, صفيه و دخترعمويش را به اسارت گرفت و آنان را نزد پيامبـر اكرم(ص)آورد. در مسير آنان را از كنار كشـتـه شـدگان يهود عبـور داد. دخترعموى صفيه همين كه كشتـه ها را ديد, بـر سر و صورت خود زد و خاك بـر سر خود ريخت, ولى صفيه آرامش و وقار خويش را حـفظ كرد. وقتى نزد پيامبر اكرم(ص)رسيدند, حضرت بـه بـلال فرمود: مگر رحمت و عطوفت از دلت رخت بـربـستـه است؟! چـرا آنان را از كنار كشته شدگان عبور دادى؟! سپـس حضرت دخترعموى صفيه را ديد كه شور و شيون سر داده و خاك بـر سـر ريخـتـه اسـت; از اين رو فرمود: اين شيطان را از من دور كنيد. در اين لحظه چشم حضرت بـه صورت كبـودشده صفيه افتاد و پرسيد: چرا صورتت كبـود شده است؟ صفيه جواب داد: شبـى در خواب ديدم كه ماه در دامان من واقع شده است. صبـحـگاهان خـواب خـود را بـراى شوهرم(كنانه بن ابى حقيق)بيان كردم. او سيلى محكمى به صورتم زد و گفت: مثل اينكه آرزوى محمد را در دل مى پرورى؟! پيامبر اكرم(ص)به پاس جبران ضربه اى كه او خورده بـود, فرمود:اگر اسلام را قبول كنى, تو را به همسرى خود برمى گزينم و اگر بـر يهوديت باقى باشى, تو را آزاد مى كنم, تا نزد قبـيله ات بـرگردى. صفيه جـواب داد: قبـل از اينكه مرا بـه اسلام دعوت كنى, ايمان آورده ام و مـاندن نزد رسـول خـدا بـرايم ارزشـمـندتـر اسـت. زن فداكارى كه پيش از رسيدن لشكر اسـلام بـه سـرزمينشان ايمان مي آورد و دلش بـه عشق اسلام مى تپـد, بـه طورى كه در آن راه سيلى مى خورد, سزاوار مرد ديگرى غير از پـيامبـر نيست. خـانمى كه بـا بـزرگوارى از كنار كشتـگان طايفه خود عبـور مى كند و اگر چه دلش آتش مى گيرد, ولى فرياد برنمىآورد و خطايى مرتكب نمى شود, سزاوار اين است كه در زمره همسران رسول اكرم(ص)باشد. علت ازدواج پيامبـر بـا صفيه, علاوه بـر تمامى ثمرات عمومى كه ازدواجـهاى پـيامبـر داشت ـ نظير ايجـاد دوستـى بـين يهوديان و مسلمانان, تشويق و تـرغيب يهوديان بـه پـذيرش اسلام, رضايت دادن مسلمانان به اينكه اهل خيبر در آنجا بمانند و كشاورزى خيبـر را به عهده بگيرند ـ داراى نكته ديگرى نيز بود كه به آن مى پردازيم: صفيه دختـر رييس قبـيله است و او نبـايد مانند ساير زنان بـه اسارت رود و در خانه هر كسى وارد شود, بلكه بايد شخصيت اجتماعى او لحاظ و حفظ شود. در احـاديث اسلامى داريم كه ((للامام صفو المال; بـرگزيده مال, سهم امام اسـت)) . در تـوضيح, امور و اشياى كم نظير و غير قابـل تقسيم و گرانبـها را ذكر مى كنند.  بـانويى همچون صفيه كه از رويا و خوابش روشن مى شود از قبـل عشق اسلام را در سر داشته و در همان خيبـر ـ در كنار كشته هاى پـدر و اقوامش ـ مسلمان شده و حتى با عبور از كنار آنان ـ اگر چه قلبـش حزين شده ـ ولى فرياد و فغان راه نينداخته و وقتى پـيامبـر او را مخير بـين ماندن در خيبـر يا اسلام آوردن و همسر پيامبـر شدن مى كند, دومى را انتخاب كرده است , اين چـنين زنى سزاوار نيست در خانه هر فردى قرار بگيرد; خصوصا كه بـرخى مسلمانان, ضعيف الايمان يا منافق بـودند و صفيه نمى توانست در آنجا اخلاق اسلامى را فرا گيرد. محبتهاى متقابل پيامبر اكرم(ص)و صفيه :در يكى از سـفـرهاى حـج كه همسـران پـيامبـر اكرم(ص)همراه وى بودند, شخصى شترهاى زنان پيامبر را با سرعت مى راند … در بـين راه شتر صفيه به زانو درآمد و از راه رفتن ايستاد. او شروع بـه گريه كرد. پيامبر اكرم(ص)وقتى شنيد, آمد و با دست اشكهاى او را پـاك كرد. گريه صفيه شدت يافت و حضرت ايشان را دلدارى داد, تـا او آرام شود, ولى بـيشتـر گريه مى كرد. حضرت او را از گريه كردن بـازداشت و بـه مردم دستـور داد همان جا فرود آيند, در حالى كه تصميم بـه فرود آمدن در آن مكان را نداشت. صفيه مى گويد: آن روز سهم من بود و پيامبر مى بـايست پيش من بـاشد. وقتى كه خيمه رسول اكرم بر پا شد, ترسيدم كه در درونم كمى از او ناراحت باشم. پيش عايشه رفتم و گفت: مى دانى كه من روز و سهم خودم از پـيامبـر را بـه هيچ قيمتى نمى فروشم, ولى اكنون روزم را بـه تو مى بـخشم, تا رسول ا . . . را از من راضى كنى. او قبول كرد و روسرى پوشيد كه آن را زعفرانى كرده بود. بر آن آب پاشيد تا بوى خوش آن بـيشتر شود و لباسهايش را پوشيد و پيش رسول خدا رفت. پرده خيمه را بالا زد. رسول اكرم فرمود: اى عايشه! چه شده است؟ امروز سـهم تـو نيسـت. عايشه جواب داد: ذلك فضل ا . . . يوتيه من يشإ; اين بـخشش خداست. به هر كه خواست, مى دهد. وقتى صبحگاهان شد, پيامبر به زينب بـنت جحش گفت: اى زينب! آيا خواهرت صفيه را بر شترت ميهمان مى كنى؟ زينب با تعجب گفت: من زن يهودى تو را ميهمان كنم؟! پيامبر اكرم با شنيدن اين سخن غضبناك شد و با او قهر كرد, و تـا مكه و در ايام منى و در بـازگشت تـا مدينه و ماههاى محرم و صفر بـا او اصلا حرف نزد و سهمى هم بـراى او قرار نداد. زينب كم كم مإيوس شـد و فكر كرد پـيامبـر بـراى هميشه او را رها كرده است, ولى در ماه ربيع الاول پيامبـر بـر او وارد شد و بـا دسـت خـويش خـانه را مرتـب كرد. زينب مى گويد: از خوشحالى نمى دانستم چه انجام دهم. به هر حال پيامبـر از او راضى شد. نكته هاى اخلاقى ـ اجتماعى

  • 1)در سفر و حضر زنان پيامبر سهم مشخصى داشته و عدالت در بـين آنان رعايت مى شد.
  • 2)پيامبر با همه مشكلات و گرفتاريهايى كه يك رهبر دينى, سياسى داشت و علاوه بر آن مشكلات سفرهاى آن روز, بـاز از كوچكترين امور غفلت نمى كرد و براى دلدارى صفيه شخصا اقدام نمود و با پاك كردن اشك چشم و صحبت كردن با او و يك شب رحل اقامت گزيدن به خاطر او مهربانى زايدالوصف خود را نشان داد.
  • 3)اين همسران پيامبر بودند كه مى خواستند پيش پيامبر بـاشند و آن را به هيچ قيمتى معامله نمى كردند.
  • 4)صفيه ادب را در حضور پيامبر بـسيار رعايت مى كرد و وقتى كمى از پيامبر دلگير بود يا فكر مى كرد پيامبر از او دلگير است, سهم خود را به عايشه مى دهد, به اين شرط كه عايشه پيامبر را از صفيه راضى كند.
  • 5)زنان پيامبـر حق داشتند نوبـت خود را بـه يكديگر بـبـخشند.
  •  6) پيامبـر بـا ادب تمام از زينب مى خواهد صفيه را بـر شتر خود سوار كند و صفيه را خواهر او قلمداد مى كند.
  • 7) زينب بـه خاطر امورى از صفيه عصبـانى است, كه عبـارتند از:

غيرت زنانه كه معـمولا همسـران يك مرد نسـبـت بـه يكديگر دارند; ملاطفتهاى نبى اكرم به صفيه كه غيرت زينب را بيشتر تحريك كرده و او را به اهانت باز داشته است; صفيه بـا اينكه ديرتر از ديگران به بـيت پيامبـر راه يافته, ولى ادب و اخلاق او بـراى وى جايگاه خـاصى بـاز كرده, آن چـنان كه زينب را بـه عكس العمل وا مى دارد.

  • 8) بـا اينكه صـفيه در همان لحـظه اول اسـارت, مسـلمان شـد و پيامبر را برگزيد, ولى با اين حال عصبانيت زينب بـاعث مى شود او را يهودى بـنامد و موجب ناراحتـى پـيامبـر, زينب و محروميت خود بشود.
  • 9) پيامبر اكرم بـا تكلم نكردن بـا زينب و قهر كردن از او, وى را متوجه اشتـبـاه خود ساخت و درسى بـه او داد تـا وى و ديگران بدانند نبايد با آبروى مردم بازى كرد و با زبان, اسبـاب آزار و اذيت آنان را فراهم ساخت.
  • 10) با اينكه پيامبر از زينب آزرده خاطر شد, ولى كلام نابهنجار يا خشمآلودى نفرمود و تنها با سكوت و قطع مراوده بـه تربـيت او پـرداخـت, و اين يكى از راههاى موفق در تـربـيت بـدگويان اسـت.
  • 11) پس از گذشت مدتى و ادب شدن زينب پيامبـر شخصا بـه خانه او رفت و خانه را مرتب كرد, نه اينكه منتظر باشد كسانى واسطه شوند و آنان را آشتى دهند و يا اينكه بخواهد با كبر و غرور از ادامه زندگى, خوددارى كند و به خاطر داشتـن همسران متـعدد يكى را رها سازد.

صفيه و خاطره اى از پيامبر اكرم(ص) :((تا حال شخصى را نيكوسيرت تر از رسول ا . . . نيافته ام. شبى مرا پـشت سر خود روى شترش سوار كرده بـود. داشتم كسل و خسته مى شدم. رسول ا . . . بـا دستش مرا گرفت, تا نيفتم و آسيبـى نبـينم و گفت: مقدارى صبر كن, تحمل كن, كم كم مى رسيم, اى دختر حيى! و گفت, اى صفيه! من از رفتارم با تو عذرخواهى مى كنم.))نكته ها:

  • 1ـ رسول اكرم حتـى بـعد از فتـح خيبـر و بـه دست آوردن غنايم زياد, باز براى خود مركبـى جدا و بـراى همسرش مركبـى ديگر قرار نمى دهد و او را بر مركب خود سوار مى كند و از افتادن او جلوگيرى مى كند.
  • 2ـ در وقت جـنگ بـه حـكم وظيفه شرعى و رفع فساد, بـا مفسدهاى خيبـر مى جـنگد و آنان را قلع و قمع مى كند, ولى در حيطه اخلاق از زنش عذرخواهى و بـيان مى كند: اين قلع و قمع بـه خـاطر حـرفها و كارهاى خود آنان بود.
  • 3ـ صفيه انسان جهان ديده اى است. او دختر رييس قبيله است و قبلا يهودى بـوده و از تـعـاليم آنان آگـاه اسـت. پـيامبـر اكـرم از بـين بـرنده قوم او بـود, ولى بـا اين حال او را داراى نيكوترين اخلاق مى داند.

ماريه قبطيه :ماريه و خواهرش شيرين را ـ مقوقس مصرى ـ حاكم اسكندريه و مصر با اشيايى ديگر در سال هفتم هجرت به عنوان هديه بـراى پيامبـر فرستاد. آنها در سال هشتم بـه مدينه رسيدند. اين دو خواهر قبـل از رسيدن به مدينه مسلمان شدند. پيامبـر اكرم(ص)ماريه را بـراى خود گرفت و شيرين را به حسان بن ثابت داد .  پيامبر اكرم از ماريه داراى فرزندى به نام ابـراهيم شد كه در ذى الحجه سال هشتم متـولد شد و پـس از شانزده يا هيجده ماه وفات يافت. پـيامبـر اكرم(ص)ماريه را بـه همسرى نگرفت. او بـه عنوان كـنيز در بـيت رسـول ا . . . بـود, ولى پـيامبـر او را زياد دوسـت مى داشت. از طرفى پيامبـر اكرم غير از حضرت خديجه, از هيچ يك از همسرانش داراى فرزند نشد. تـنها از ماريه فرزنددار شد و او نيز در زمان رسول اكرم ـ تـنها چند ماه قبـل از وفات پـيامبـر ـ از دنيا رفت . عجايب زندگى انبيا :يكى از عجايب زندگى پـيامبـر اكرم(ص)اين بـود كه وى از خديجه هفت فرزند داشـت كه عـبـارت بـودند از: زينب, ام كلثـوم, فاطمه, رقيه, قاسـم, طاهر و طيب.ولى از سـاير زنان ـ بـا اينكه از شوهرهاى قبلى فرزند داشتند و مى توانستند دوبـاره بـچه دار شوند, رسول ا . . . از آنان بچه دار نشد. پـيامبـر از اول تـا آخر عمر از نظر مزاجـى سالم بـود و زنان پـيامبـر نيز سالم بـودند, چـون از شوهر يا شوهرهاى قبـلى صاحب فرزند شدند, ولى خـداوند نخـواست آنان از پـيامبـر صاحـب فرزند شوند; همان طور كه در مورد پيامبران قبـلى نوع ديگرى را خواسته بود; مثلا حضرت ابـراهيم در دوران پيرى و كهولت سن از زنى پير و نازا بـچـه دار مى شـود; زكريا نيز همين طور. در قـرآن بـه هر دو واقعه اشاره شده است. ((قالت يا ويلتـا إلد و انا عجـوز و هذا بـعلى شيخا ان هذا لشىء عجـيب ; همسر ابـراهيم گفت: اى واى! آيا من مى زايم در حالى كه پـيرزنى عاجـزم و اين شوهر من است كه پير است. واقعا اين خبر عجيبى است.)) ((قال رب انى يكون لى غلام و كانت امرإتى عاقرا و قد بلغت من الكبر عتيا; و زكريا گفت: اى پروردگار من! چطور من پسردار مى شوم در حـالى كه همسرم نازا بـوده و من بـه پـيرى مفرط دچـار شده ام؟!)) و پـيامبـر ديگرى بـدون پـدر بـه وجود مي آيد و در گهواره سخن مى گويد, و پيامبر ديگرى را دشمنش نگهدارى و محافظت مى كند. بودن ماريه در بيت رسالت علاوه بر بـرخى ثمرات عمومى كه قبـلا ذكر شد, براى نشان دادن امور ذيل نيز بوده است:

  • 1ـ شخصيت دادن بـه ماريه و بـا او معامله زن حر و آزاده كردن, با اينكه به عنوان كنيزى فرستاده شده بود.
  • 2ـ ثابت شدن صحت مزاجى پيامبر
  • 3ـ فرزنددار شدن از پيامبر قابـليت خاصى را مى طلبـد كه در هيچ يك از زنان متعدد پيامبر در مدينه يافت نمى شد.
  • 4ـ امتحان زنان پيامبر كه چگونه بـا ماريه و فرزند او بـرخورد مى كنند.

چكيده بحث :رمز تعدد همسران پـيامبـر اكرم(ص)بـا توجه بـه عوامل محيطى و جـغرافيايى و اجـتـماعى روشن شد و معلوم گشت در آن وضع كه زنان سرپناه نداشته و موجود مزاحم و بى ثمرى تلقى مى شدند, ازدواج بـا زنان متـعدد نه تـنها بـد نبـود و از ديد شهوانى مورد نظر قرار نمى گرفـت, بـلكه نوعـى شـخـصـيت دادن بـه زن و رعـايت او بـود. و نيز روشن شد ازدواج مى توانست پـيوندهاى قبـيله اى را مستحكم كند و از كينه تـوزيها بـكاهد و مشكلات اقتـصادى افراد را بـرطرف كند. مسوول جامعه در مدينه بايد فكرى به حال بيوه زنان فقيرى كه از فاميل و قبيله خود دور بودند بكند, به طورى كه آبرو و شخصيت و روحيه آنان حفظ شود و احساس حـقارت نكنند و لازم نبـاشد مانند مردان فقيرى كه در صفه جاى مى گرفتند, آن جا بروند. علاوه بر اين ازدواج پـيامبـر اكـرم بـا هر يك از همسـرانش, اثـراتـى داشـت. يادآورى: تـا اينجا همسران معروف پـيامبـر(ص)معرفى شدند, ولى حـضرت همسران ديگرى نيز داشتـه كه بـرخـى در زمان خـود او وفات يافته اند و برخى را پيامبـر قبـل از مراسم عروسى رها كرده است, كه چون در اين بحث حايز اهميت نبودند, از ذكر آنها خوددارى شد. در ادامه به مناسبـت, از بـرخى آنان ذكرى بـه ميان مي آيد. پرسشهائي در باره زندگى خصوصى پيامبر(ص) :اكنون نوبت به پاسخگويى بـه ساير پرسشهايى است كه در اول فصل مطرح كرديم: چرا پيامبر اكرم(ص)در روزى كه سهم حفصه بود, كنار ماريه قرار گرفت, تا حفصه به وى اعتـراض كند؟ چرا بـه دنبـال اعتـراض حفصه برخى از اخبار غيبـى را در اختيار او گذاشت, تا وى آنها را بـا عايشه در ميان گذارد؟ چـرا بـراى خوردن شربـت عسل در غرفه زينب بنت جحش بيشتر تـوقف كرد, تـا عايشه تـحريك شود؟ چرا در روزى كه سهم عايشه بود, بـا حضرت على(ع)زياد صحبـت كرد, تا عايشه دلتنگ شود و اعتراض كند؟ چرا فرزندان زهرا(س)را زياد دوست مى داشت, تا موجب تحريك برخى همسران خود شود؟ در اين باره چند بحث مطرح است:

  • اول اينكه: اين چراها حد و نهايتى دارد؟
  • دوم: آيا بـه اين چراها بـايد جواب كلامى داد يا جواب تاريخى؟
  • سوم: بـر فرض اينكه بـخواهيم جـواب تـاريخى دهيم, آيا تـمامى حوادث تاريخى ثبـت و ضبـط شده است؟ و آيا تاريخ بـه طور كامل و صحيح براى ما نقل شده است؟
  • چهارم: آيا در هنگام جواب دادن بـايد خواننده را فرد مسلمانى كه بـه نبـوت پـيامبـر اكرم(ص)و عصمت او معتقد است, فرض كرد يا خواننده را فردى كه بـه هيچ يك از امور ذكرشده اعتـقادى ندارد, در نظر گرفت؟

بديهى است بـا انتخاب هر يك از گزينه هاى فوق, نحوه جواب دادن به سوالهاى مطرح شده, فرق مى كند, ولى چون بحث اصلى ما چيز ديگرى است و جواب گفتن تنها بـراى آماده كردن زمينه بـراى بـحث اصلى, يعنى سازگارى پيامبر اكرم(ص)در خانواده است, جواب اين سوالها و اعتراضات را به اجمال مطرح مى كنيم; به طورى كه ذهن پرسش گر ـ از هر نوع كه باشد به اقناع نسبى دست يابـد, تا بـه فصل بـعدى كه مهمترين فصل نوشتار است, برسيم. در روابط اجتماعى و روابـط خانوادگى هميشه چراها وجود دارد و انسان بـا اندكى دقت مى يابـد كدام ((چـرا)) اصلى اسـت و كدامين انحرافى. كدامين حادثه علت است و كدامين معلول. بـا مثالى مطلب را ملموس تر مى كنيم: پيامبر اكرم(ص)و اصحاب به ساختن مسجدالنبـى مشغول بـودند و هر يك سنگهايى را از فاصله اى نسبـتـا دور بـراى بناى مسجد مىآوردند. عمار كه فرد نيرومندى بود, هر بـار دو سنگ مىآورد و مى گفت: يكى سهم خـودم و ديگرى را بـه نيابـت از رسـول اكرم(ص)مىآورم. اصحاب كه قوت و نيروى او را ديدند, بـر پـشت او سه سنگ مى گذاشتـند تـا بـياورد و خودشان يك سنگ می آوردند. عمار پيش رسول اكرم(ص)شكايت بـرد و گفت: اينان مى خواهند مرا بـكشند. پيامبـر اكرم(ص)فـرمود: ((تـقتـلك فـئه البـاغـيه; تـو را گروه تـجـاوزكار خواهد كشت. ))اين جـمله در ذهن اصحاب ماند, تـا اينكه پس از حدود سى و پنج سال جنگ صفين شروع شد و عمار به دست لشكريان معاويه كشتـه شد. معلوم شد گروه معاويه ((فئه بـاغيه)) هسـتـند, ولى معاويه و عمروعاص فورا بـا تـرفند گفتـند: ما فئه باغيه نيستيم, بـلكه لشكريان على فئه بـاغيه هستند, چرا كه اگر آنان عمار را به ميدان نمي آوردند, كشته نمى شد. اجازه خداوند بـه پـيامبـر(ص) :در مسإله تقديم و تإخير همسران پيامبر(ص)يا مهربانى بـيشتر با يكى از آنها و امثال آن اولا خداوند به حضرت اجازه داد حق هر كدام از همسران را كه خـواسـت, مقدم بـدارد و زنان در اين گونه موارد حق اعتراض نداشتند: ((ترجى من تشإ منهن و تـووى اليك من تشإ و من ابـتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك; نوبـت هر كدام را كه مى خواهى, بـه تإخير بـينداز و هر كدام را كه مى خواهى, پـيش خود جاى ده و بر تـو بـاكى نيست كه هر كدام را كه تـرك كرده اى, [دوباره] طلب كنى.)) روشن است آيات سوره احزاب در اواخر سال پنجم و ششم هجرت نازل شده, در حالى كه آيات سوره تحريم مربـوط بـه اواخر عمر پيامبـر اكرم(ص)اسـت و همان طور كه در تـاريخ قـرآن آمده, سـوره احـزاب نودمين سوره و سوره تحريم صد و هفتـمين سوره است و طبـق تـمامى ترتـيب قرآنها, سوره احزاب قبـل از سوره تـحريم است.داستـان ماريه كه بيشترين بحثها و اعتراضها را برانگيخته, در آيات سوره تـحريم ذكر شده كه پـس از سوره احزاب است. ثانيا در سوره احزاب پس از اينكه پيامبر(ص)به امر خدا همسرانش را بين ماندن و زندگى نزد وى با امكانات كم و يا طلاق گرفتن مخير ساخت, همه زنان جانب پيامبر(ص)را برگزيدند. بنابراين پيامبر اكرم(ص)اگر حق همخوابگى يكى از همسران را مقدم يا موخر مى داشت يا به يكى از آنان محبـت بيشترى مى كرد, بر طبق شرطى بود كه بـين آنان انجام شده بـود. از اين رو نه اعتـراض حفصه وارد است كه چرا در روزى كه سهم من است, بـا ماريه بـود, و نه اعتـراض عايشه, كه چرا در روزى كه سهم من است, با على نجوا كردى, زيرا خودشان چنين قرارى گذاشته بـودند. ابن جرير و ابن منذر و ابن ابـى حاتم از محدثان اهل سنت و ديگران از ابـى رزين نقل كرده اند كه پيامبـر اكرم(ص)خواست زنانش را طلاق دهد و آنان چـون چـنين ديدند, گفـتـند: ما را طلاق مده و تـو در امورى كه بين ما و شماست, اختـيار كامل دارى. هر چه خواستـى از خودت يا مالت بـراى ما قرار بـده. آن گاه خداوند آيه ((ترجى من تشإ …)) را نازل كرد .  بنابراين تمامى عملها و كارهاى پيامبر(ص)بـا همسرانش و تقديم و تإخيرها, بر اساس شرطى بـود كه بـين حضرت و همسرانش بـود. و خدا نيز بـه پـيامبـر اكرم(ص)اخـتـيار چـنين كارى را داده است. به هر حال با توافق طرفهاى قرارداد(پيامبر اكرم(ص)و همسران)و تإييد خداوند راه بسيارى از چراها بـسته مى شود; اگر چه در جاى خود گفتـه شده است كه اخلاق كريمه پـيامبـر اكرم(ص)ابـا داشت از اينكه مساوات بـين زنان را رعـايت نكـند. مواردى كـه بـه خـاطر مصلحـتـى مسـاوات را رعايت نكرده و در تـاريخ نقل شده, بـسـيار انگشت شمار است. از سخن حفصه كه گفت: در روز و اتـاق من, بـا غير من!و نيز از صفيه كه خـطاب بـه عايشه گفت: امروز سـهم من اسـت, ولى چـون احـتـمال مى دهم رسول خـدا از من دلخـور بـاشد, سهمم را بـه تـو مى بـخشم, بـه شرطى كه در رضايت رسول ا . . . تلاش كنى, و نيز از سخن رسول اكرم(ص)كه فرمود: اى عايشه! امروز روز تـو نيست, و همچنين از اجازه خواهى عايشه از ساير زنان بـه هنگام مريضى منجر به وفات حضرت پيامبر(ص)بـراى استراحت كردن آن حضرت در حجره وى, معلوم مى شود, حضرت تا آخرين لحظات عمر سعى در رعايت تساوى بـين زنان داشتـه است; على رغم اينكه زنانش او را در اين مسإله صاحب اختـيار قـرار داده و خـداونـد نـيز آن را تـإييد كـرده بـود. عايشه و حـفصه هر دو فاقد فرزند بـودند و طبـيعى اسـت از اين مشكل بسيار رنج بـبـرند. بـرخى از رنجهاى آنان عبـارت بـود از: نداشتن فرزند, براى اينكه عاطفه مادرى را بـه پاى او بـريزند و نسـل و نام خـود را بـه واسـطه او زنده نگه دارند. از طرفى فكر مى كردند چون فرزندى ندارند, پس در دوران پيرى و درماندگى و پـس از فوت پيامبـر اكرم(ص)حافظ و نگهبـان و سرپرست و يا روزىرسانى ندارند; خصوصا اين مسإله پس از نزول آيه ششم سوره احزاب كه در آن خداوند زنان پيامبر(ص)را مـادران مـومـنان نامـيد(و ازواجـه امهاتهم)و ازدواج با آنان را حرام كرد(و لا ان تزكحوا ازواجه من بعده ابـدا))شدت يافت, زيرا آنان فهميدند پس از پيامبـر(ص) حق ازدواج ندارند. در زندگى پيامبر(ص)نيز مال و منال چندانى به چشم نمى خورد كه بـه آن اميدوار بـاشند. اين مسايل و ناراحتـيها سينه حفصه و عايشه را مى فشرد. اگر بـر اين مشكلات و ناراحتـيها اين مسإله نيز اضافه شود كه پـيامبـر اكرم(ص) فرزندان حضرت زهرا(س)و فرزند ماريه را ثـمرات وجودى خـود مى دانسـت و آنان را دوسـت مى داشت و روى زانوان خـود مى نشاند, طبعا دلخورى عايشه و حفصه را به دنبـال داشت, كه جمله ((فقد صغت قلوبـكما – در قرآن; واقعا دلهايتـان انحـراف پـيدا كرده است)) بيانگر مقدارى از حالات درونى آن دو است. رفتارپيامبردر خانه :بـحث اصلى در اين نوشتار سازگارى پيامبـر اكرم(ص)بـا همسرانش بوده كه طى دو فصل به عنوان زمينه ساز اين بحث به بـرخى اختلافات زنان آن حضرت با يكديگر, آزار و اذيتها يا حداقل كم لطفى هايى كه به پيامبر اكرم(ص)نمودند, اشاره شد و همچنين بـه شبـهاتى كه در باره تـعدد همسـران آن حـضرت و نظاير آن بـود, پـاسـخ داده شد. در اين فصل جاى سخن اين است كه پـيامبـر اكرم(ص)بـا چه روش و منشى در خانه مديريت مى كرد و چگونه با همسران خود برخورد مى كرد كه توانست بـخوبـى آنان را از خود راضى كند و نه تنها زمينه هاى اختلاف و كدورت را بخشكاند, بـلكه بـتواند محبـوب آنان شود, بـه طورى كه وقتـى آيه قرآن آنان را بـين بـاقى ماندن و ساختـن بـا زندگى ساده و بى آلايش پيامبر يا طلاق گرفتن و بـه دست آوردن متاع دنيوى مخير كرد, آنان همگى زندگى بـا پـيامبـر اكرم(ص)را ترجيح دادند. به نظر مى رسد در اين فصل نيز بحث را در دو بـخش پى گيرى كنيم. در بخش اول به اخلاق پيامبر اكرم(ص)بـپردازيم كه موجب جذب تمامى مردم مى شد, به طورى كه هر كس چند روزى با آن حضرت به سر مى برد, عاشق روش و منش ايشان مى گشت, وقتى خداوند كه خالق پـيامبـر اكرم(ص)و خالق كل موجودات جهان است, با جمله ((و انك لعلى خلق عظيم; براستى كه تو را خويى والاست)) او را بستايد, گويى خداوند از اخلاق پيامبـر اكرم(ص)بـه شگفت آمده كه چگونه به او انواع تهمتها را بزنند, انواع آزار و اذيتها را برسانند, ولى او در زمان ضعف و بى ياورى خم بـه ابـرو نياورد و در زمان توانمندى و اقتدار به راحتى از مقصران بـگذرد و با گفتن ((اذهبوا انتم الطلقإ; برويد شما آزاديد)) بر تمامى گذشته ها خط عفو و بخشش بكشد و حتى حاضر نبـاشد گذشته دشمنان را به يادشـان بـياورد. شـايد بـه همين جـهت در آيه قرآن بـه جـاى ((حسن)) تعبير بـه ((عظيم)) كرده است, زيرا واژه شناسان مى دانند اخلاق را بـا لفظ ((حسن)) مى ستـايند و جا داشت خداوند بـفرمايد: ((ان خلقك حسن)) , اما تعبير ((عظيم)) همراه بـا حرف ((على)) و حـرف قسم ((لام)) بـيانگر ويژگيهاى خاصى از اخلاق و روش آن حـضرت است كه بـا لفظ ((حسن)) قابـل بـيان نيست. پيامبـر(ص) چنان عمل مى كند كـه همه دشـمنان نيز وى را بـه امانتـدارى, راسـتـگويى و راست كردارى بشناسند و پيوسته امانتهاى خود را نزد او بگذارند و در بين انسانها بـا تمامى مسالك و رفتارها تنها او لقب امين را از آن خود كند و در نزد دوست و دشمن بـه اين ويژگى شناخته شود. رعايت عدالت :يكى از ويژگيهاى پيامبر اكرم(ص)رعايت مساوات بين همسران بـود كه به مواردى از آن اشاره مى شود: الف ـ پـيامبـر اكرم(ص)مهريه هر يك از زنانش را چـهارصد درهم قرار داد(مهر السنه)و فرقى بـين عايشه, حـفصه, ام سـلمه, سـوده, ميمونه, زينب دختر جحش و زينب دختـر خزيمه نگذاشت و ملاحظاتـى از قبيل قريشى و غير قريشى, جوان و غير جوان, بيوه و غير بـيوه و امثال آن را در مهريه دخالت نداد. اين تساوى حتـما اثر مثبـت خود را در ذهن زنان مى گذارد, تـا خـود را از نظر شخـصيت و ساير امور همانند يكديگر ببينند. اگر يكـى از آنها ويژگى خـاص يا وضـعـيت ويژه اى داشـت, در آن وضعيت, پيامبر(ص)بـه نحو ديگرى جبـران كار و فعاليت و ويژگى او را مى كرد و با زبـان يا عمل بـه گونه اى رفتار مى كرد كه تساوى و برابرى, بـرترى شخصى را از بـين نبـرد, كه بـه مواردى از آن در آينده اشاره خواهد شد. على رغم اينكه هفت تن از همسـران داراى مهريه مسـاوى بـودند, ولى بـراى صفيه و جـويريه چنين مهريه اى ذكر نشده است. شايد بـه اين جهت كه ((صفيه)) اسيرى بـود كه بـه اسارت در آمد و پيامبـر اكرم(ص) او را براى خود انتخاب(اصطفا)كرد و بـه اين گونه افراد مهريه اى تعلق نمى گيرد و آزادى او مهريه اش شده است و ((جويريه)) اسيرى بود كه سهم ((ثابـت بـن قيس)) انصارى شد و سپس بـا او عقد كتـابـتـى(يك نوع قرارداد آزادسـازى بـردگان)نوشت كه در مقابـل پرداخت پول بـه عنوان مال الكتابـه آزاد شود. وى بـراى تهيه پول نزد پـيامبـر اكرم(ص)آمد و حـضـرت فـرمود: آيا بـهتـر از آن را نمى خواهى؟ پرسيد: بـهتر كدام است؟ فرمود: پرداخت مال الكتابـه و ازدواج با من. گفت: بله. و پيامبر اكرم(ص)مال الكتابه را پرداخت و با او ازدواج كرد. بـه گمان زياد مال الكتـابـه بـيش از چـهارصد درهم بـوده, ولى پـيامبـر اكرم(ص)آن را پـرداخت كرده است, زيرا ((جويريه)) مالى نداشت, اما پيامبـر اكرم(ص)آن را بـه عنوان مهريه قرار نداد تا او را بر ديگران برترى بخشيده باشد. همسر ديگرى كه مهريه اش با ديگران تفاوت داشت, ام حبـيبـه دختر ابوسفيان بـود. او همراه بـا شوهر خود بـه حبـشه رفت و در آنجا شوهرش نصرانى شد. پيامبـر اكرم(ص) نجاشى را وكيل كرد او را بـه ازدواج حضرت درآورد و مهريه او چهارصد دينار بود .  از سيره ابـن هشام و كامل بـن اثـير معلوم نمى شود چـه كسـى اين مهريه را مشخص كرده است, ولى ((ابن عبدالبر)) در استيعاب تصريح مى كند: اين مقدار مهريه را نجـاشى مشخص كرده است. بـنابـراين اشكالى از ناحيه برابرى مهريه ها بر پيامبـر اكرم(ص) وارد نيست. اگرچه حتى بر فرض اينكه پيامبـر اكرم(ص)اين مهريه را مشخص كرده باشد, اشكالى وارد نيست, زيرا ام حبيبه علاوه بـر مهريه نياز بـه نفقه داشت و مقدار اضافه را ممكن اسـت بـه حـسـاب نفقه و هزينه زندگيش گذاشت, زيرا هزينه زندگى بـه عهده شوهر اسـت و پـيامبـر اكرم(ص)بايد آن را پرداخت مى كرد. ب ـ علاوه بر مهريه از نظر نفقه و هزينه زندگى, پيامبر(ص)رعايت برابـرى و تساوى را مى كرد; مثلا پس از فتح خيبـر به هر كدام طبـق قول ((واقدى)) صد وسق (هشتاد وسق خرما و بـيست وسق جو)پرداخت كرد.ابـن هشام در اين بـاره مى گويد: و قسم لهن مئه وسق و ثمانين وسقا,كه معلوم نيست آيا به بـرخى صد و بـه بـرخى هشتـاد وسق داده و يا بـه هر كدام مجموعا صد وسق داده كه هشتادتاى آن از يك جنس و بـقيه از جنس ديگرى بـوده است, تا بـا عبارت ((مغازى)) تـطبـيق كند و يا بـه هر كدام صد و هشتـاد وسق داده اسـت. احـتـمال اخـير درسـت نيسـت, چـون در اين صورت كلمه ((وسق)) در عبارت زايد است. احتمال اول نيز درست نيست, زيرا در اين صورت بايد تفصيل مى داد به كدام يك از زنان هشتاد و به كدام يك صد وسق داده است; همان طور كه او و ((واقدى)) در بـاره سـهم ديگران تفصيل داده اند. بنابـراين احتمال وسط صحيح تر است. بـه هر حال ((واقدى)) كه داستان و حوادث جنگها را نوشتـه, بـيان مى كند پيامبـر اكـرم(ص)سـهم آنان را بـه طور متـسـاوى پـرداخـت كـرد. ((وسق)) عبارت از شصت صاع اسـت و صاع تـقريبـا سـه كيلوگرم است. در نتيجه سهم هر زن هيجده تن مى شود كه رقم نسبـتـا بـالايى اسـت, ولى احـتـمال دارد صاع و وسـق معانى ديگرى داشتـه بـاشد. ج ـ پيامبر اكرم(ص)در ساير امور نيز رعايت تساوى و برابرى را مى كرد; مثـلا صبـحگاهان, پـس از نماز بـه حجره يكايك همسرانش سر مى زد و از آنان احوالپرسى مى كرد. دـ او هر شب در اتـاق يكى از آنان بـه سر مى بـرد و تـساوى را كاملا رعايت مى كرد; حتى در دوران مريضى ايشان كه بـه وفاتش منجر شد, رعايت تساوى را مى كرد, تا اينكه بيمارى بر او سخت شد و طبق نقل از همسرانش اجازه خواست در اتاق عايشه بماند. شايد ماندن در خانه عايشه به اين جهت بود كه او جوانتر بود و بيشتـر مى تـوانست از عهده كارهاى منزل و مداواى حضرت بـرآيد, و شايد جـهات ديگرى داشتـه كه بـعدا مورد اشاره واقع خواهد شد.ه ـ پيامبر(ص)در سفرها و جنگها رعايت تساوى را مى نمود و پيوسته قـرعـه مى كـشـيد و طبـق آن يكـى از زنان را همراه خـود مى بـرد. شايان ذكر است چون زمان و مدت غزوه ها معلوم نبود, راهى بـهتر از قرعـه كشـيدن بـراى رعـايت عـدالت و بـرابـرى وجـود نداشـت. جالب است بدانيم اين همه اصرار بر تساوى و برابرى بين همسران و حتى اجازه خواستن از آنان در برخى موارد, از كسى سر مى زند كه خداوند بـه او اجازه داده است بـين زنانش بـا بـرابـرى و تساوى برخـورد نكـند و زنان او نيز بـا همـين شـرط نزد او مـانده اند. قرآن مى فرمايد: ((ترجى من تشإ منهن و تـووى اليك من تـشإ و من ابتـغيت ممن عزلت فلا جناح عليك ذلك ادنى ان تـقر اعينهن و لا يحزن و يرضين بما اتيتهن كلهن; نوبت هر كدام از زنها را كه مى خواهى, بـه تإخير انداز و هر كدام را كه خواهى, پيش خود جاى ده. بـر تو بـاكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده اى,[ دوبـاره] طلب كنى. اين نزديكتـر اسـت بـراى اينكه چـشمانشان روشن گردد و دلتـنگ نشوند و همگى بـه آنچـه بـه آنان داده اى, خشنود شوند.)) شايان ذكر است اين اختيارات را خود همسران پيامبر اكرم(ص)بـه او دادند. هنگامى كه او آنان را ـ طبـق دستور و ارشاد خداوند ـ بين ماندن نزد پيامبر(ص) و تحمل زندگى ساده آن حضرت و بـين طلاق مخير ساخت, همگى ماندن نزد آن حضرت و بـا هر شرايطى كه پيامبـر اكرم(ص)صلاح بـداند را قبـول كردند, آيات  28  و  29  سوره احزاب از اين واقعه بازگويى مى كند; بنابـراين رعايت نكردن تساوى, احجافى در حق زنان نبود, بلكه همگى آن را قبول كرده بـودند و آيه قرآن نيز بر اين مطلب تصريح دارد, ولى با اين حال پيامبر اكرم(ص)تـمام سعى خـود را بـراى رعايت تـساوى و عدالت, بـه كار مى بـرد. حتـى پـيامبـر اكرم(ص)در حال احرام رعايت مساوات را مى كـرد و هر شـب را كـنار يكـى از آنان بـه سـر مى بـرد. اگرچـه بـهره گيرى جنسى در حال احرام حرام است, ولى منافاتـى بـا رعايت تساوى بين آنان نداشت. رعايت روحيه هر يك از همسران :يكى ديگر از ويژگيهاى پيامبر(ص)كه محبت همسرانش را بـه همراه داشت, رعايت روحيات آنان و ابراز علاقه به تمامى آنان مناسب بـا شإن هر يك بود; بـه طورى كـه هيچ كـدام احـسـاس نمى كـرد ديگرى محبوبـتـر از او نزد پـيامبـر(ص)است; مثلا وقتـى مى ديد عايشه زن جوانى است كه دوست دارد محبوب شوهر خود بـاشد, بـا الفاظى نظير ((كلمينى يا حميرا; اى حميرا! با من سخن بگو)) محبـت او را بـه خود جلب مى كرد. و وقتى بـا ((ام سلمه)) مواجه مى شد كه داراى فرزندانى بود و بچه هايش را نيز بـسيار دوست مى داشت, احوال آنان را مى پـرسيد و بـر آنان اسم جديدى مى گذاشت كه نشانه اعتـنا بـه آنان بـود; مثـلا او دختـر كوچـكى داشت كه نامش ((زينب)) بـود و پـيامبـر اكرم(ص)او را ((زناب)) صدا مى زد و مى پـرسيد: ((زناب)) كجاست, يا وقتى در حجه الوداع شتر صفيه از رفتـن ايستـاد و صفيه از شدت ناراحتى گريه كرد, پـيامبـر(ص)بـا دست خود اشكهاى او را پـاك كرد و او را دلدارى داد و دستـور داد قافله همان جـا فرود آيد, در حالى كه تـصميم بـه فرود آمدن در آن مكان رانداشت. پيامبر اكرم(ص)به خاطر اهانتى كه زينب بـنت جحش بـه صفيه كرد, مدتى با زينب قطع رابـطه كرد, ولى پس از اينكه زينب از كار خود پشيمان شد, پـيامبـر(ص)بـه غرفه او رفت و تـختـخوابـش را مرتـب كردو اين گونه محبت خود را به او ابراز كرد. وقتى بـه ((بـره)) دختر حارث از بـنى المصطلق كه در جنگ اسير شده, پيشنهاد ازدواج داد و او با خوشحالى پذيرفت, پيامبر(ص)اسم او را ((جويريه)) نهاد. و با اين كارها محبت او را كاملا به خود جذب كرد. روزى از روزها پيامبر(ص)بر جويريه گذر كرد و ديد مشغول عبادت است. پس از حدود نصف روز بر او گذر كرد و باز ديد مشغول عبـادت است. فرمود: آيا مى خواهى كلماتى به تـو تـعليم كنم تـا آنها را بـگويى, و سپس بـه او ياد داد هر يك از اين اذكار را سه مرتبـه بگويد: سبحان ا . . . عدد خلقه, سبحان ا . . . يرضى نفسه, سبحان ا . . . زنه عرشه, سبحان ا . . . مداد كلماته . به هر حال از مجموع كلمات و رفتارى كه از پيامبـر(ص)نقل شد و در لابلاى كتابـهاى روايى و تـفسيرى نمونه هاى ديگر آن را مى تـوان پيدا كرد, فهميده مى شود اين برخوردها سبـب جذب قلوب آنان مى شد. البته اين بـرخوردها در آن زمان بـراى زنان بـسيار مهم بـود, زيرا آن زمان نزديك به جاهليت بود, كه زنان را يا مى كشتند و يا بـا آنان بـه گونه حيوان رفتار مى كردند و آنان را در ايام عادت از خانه بيرون مى كردند, و آنها را مانند ساير اموال ميت به ارث مى بـردند, و نيز بـا زنان مشورت نمى شد و كسى بـه سخـن آنان گوش نمى داد و … و از طرفى تحمل اين بـرخوردها بـراى جامعه آن روز بسيار سخت بـود, زيرا جامعه قبـول نمى كرد مردى بـه همسرش شخصيت اجتماعى دهد; به سخنان او گوش دهد; به او محبت كند و حتى اجازه دهد زن با او قهر كند و به تندى با وى سخن بگويد! بـرخـى, منشـإ همه گرفـتـاريهاى پـيامبـر(ص)بـا همسـرانش را برخوردهاى خود حضرت مى دانستند و معتقد بـودند: اگر همان طور كه آنان بـا زنانشان رفتار مى كردند, پـيامبـر(ص)رفتار مى كرد, زنان جـسور نمى شدند و زنان آنان نيز جـرإت نمى كردند روى حـرف مردان حرف بـزنند. در مقابـل همه اين حرفها, پيامبـر(ص)تبـسم مى كرد و شايد با اين تبسم, بـر ساده انديشى بـرخى تإسف مى خورد و هدفش و راهش را كه در جـاهاى ديگر بـا صراحـت بـيان كرده, در درون خود زمزمه كرد كه: من نيامده ام تـا بـا قهر و غلبـه و قدرت نظامى و زور بر ديگران برترى يابـم و حكومت كنم. من نيامده ام تا ديگران از من بترسند و همسرم در خانه به خاطر تـرس از كتـك يا تـرس از طلاق از من اطاعت كند, بـلكه آمده ام خرد انسانها را پرورش دهم و به آنان بياموزم خودشان آزادانه راه حق را بيابـند و در آن گام نهند. بنابـراين اگر صد بـار ديگر حفصه, عايشه و … ناسازگارى كنند, آنان را بـا زور تسليم نخواهم كرد; همان طور كه حضرت نوح و حضرت لوط همسرانشان را با زور بـه راه حق نكشاندند, زيرا ((لا اكراه فى الدين)) اصلى مسلم و غير قابـل تـشكيك اسـت. اگر خـدا مى خواست از راه زور و جبر همگان را هدايت كند, چنين مى كرد, ولى او خواست مردم اختـيار داشتـه بـاشند. خدا راه را از چاه بـراى آنها بـيان كرد, تا هر كسى هر مسيرى را خواست, انتخاب كند. ((و لو شإ ا . . . ما اشركوا و ما جعلناك عليهم حفيظا و ما انت عليهم بـوكيل; و اگر خدا مى خواست, آنان شرك نمىآوردند و ما تو را برايشان نگهبان نكرده ايم و تو وكيل[ صاحب اختيار] آنان نيستى)) و در جاى ديگـر فـرمود: ((فـذكـر انما انت مذكـر لـسـت عـلـيهم بمصيطر; پس تذكر ده, كه تـو تـنها تـذكردهنده اى و بـر آنان تسلطى ندارى.)) و در باره مردم فرمود: ((و قل الحق من ربكم فمن شإ فليومن و من شـإ فليكفر; بـه آنان بـگو: حـق از جـانب پروردگار است. پس هر كه بخواهد, ايمان بياورد و هر كس بـخواهد, كافر شـود.)) و فرمود: ((انا هديناه السـبـيل اما شـاكرا و اما كفورا; ما راه را بـه او نموديم; يا سپاسگزار خواهد بـود و يا ناسپاس.)) بنابراين با سخن و عمل و بـا گفتار و كردار بـايد مردم را به راه راست هدايت كرد و روش و منش پيامبر(ص)چنين بود. او مى خواست همه مردم و از جمله همسرانش را به اين طريق بـه راه راست هدايت كند و بـا خـود سازگار سازد و بـه آنها اخـلاق اسلامى بـياموزد. قهر و غلبـه و زور در اين گونه موارد تإثيرى ندارد مدارا كردن :ويژگى ديگر پيامبر اكرم(ص)با همسران, مدارا كردن او در برابر اشتباهات آنان و عفو و گذشت بود. گاهى اشتباه و خطاهاى همسران, تـجاوز بـه حقوق پـيامبـر(ص)بـود. در اين صورت حضرت حتـى بـدون يادآورى به آنان, از كنار اين قضيه مى گذشت و آنان متوجه اشتباه خود مى شدند و سرافكنده مى گشتند; ولى گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به ديگران بود, كه پيامبـر(ص)بـا گفتار و كردارى مناسب, آنان را متوجه مى كرد و اگر اشتـبـاه آنان ناشى از جهالت بود, با بيانى خوش اين نقيصه را برطرف مى كرد, زيرا تبليغ احكام و هدايت انسانها يكى از وظايف انبياست. رجوع به اكثر نمونه هاى مطرح شده مى تواند دليل خوبـى بـراى اين ويژگى بـاشد; مثلا وقتى عايشه بـه ايشان گفت: دهانت بـوى مغافير مى دهد, آيا مغافير خورده اى؟ حـضرت فرمود: خـير. نزد زينب شربـت عسل خورده ام. پيامبـر(ص)هيچ تحقيقى نكرد آيا وى راست مى گويد يا نقشه اى كشيده است, بلكه بـا سخت گيرى بـر خود و محروم ساختن خود از خوردن عسل, مشكل را حـل كرد و سوگند ياد كرد ديگر ازآن عسل ننوشد. و يا مثـلا بـه همسرانش نگفت: تـو چـنين حقى ندارى, زيرا خودت در آن روزى كه من طبـق فرمان خداوند تو و ساير همسرانم را بـين ماندن و بـا زندگى سـاده سـاخـتـن و يا طلاق گرفـتـن مخـير ساختم; اولى را اختيار كردى! و باز نفرمود: آيه قرآن به من اختيار داده كه نوبـت هر كدام از زنان را خواستـم, بـه تـإخير بيندازم و هر كدام را خواستم, مقدم بدارم. پيامبـر(ص)بـدون هيچ گونه استفاده از حق قانونى خود و يا اشاره به ناسازگاريهاى برخى همسران و امثال آن, از تمامى اين امور بـا كمال بـزرگوارى صرف نظر مى كرد. نكتـه اى كه در بـحث ما حايز اهميت است, اين است كه: پـيامبـر اكرم(ص)پـرده از روى تمامى بـرنامه ها و نقشه هاى زنان بـرنداشت. گفته اند: ما استقصى كريم قط; هيچ گاه انسان كريم استقصا نمى كند و لغزشها را پيگيرى نمى كند, و يا گفتـه اند: ما زال التـغافل من فعل الكرام; از افعال انسانهاى بـاكرامت, تغافل و چشم پوشى است. وقتى انسانى بـه اين مرحله از كرامت و بـزرگوارى بـرسد كه حتـى نسبـت بـه توطئه قتل خويش تغافل كند و هيچ سخنى از آن بـه ميان نياورد, خصوصا وقتى كه انسان متوجه شود توطئه از سوى كسانى است كه او بـيشتـرين لطف و عنايت را بـه آنان داشتـه اسـت, بـيشتـر بزرگوارى و كرامت او جلوه گر مى شود. به هر حال اين عمل پيامبر اكرم(ص)چونان ساير اعمال او الگويى براى همگان است. مردى كه در خانه مى خواهد نسبت به خانواده خويش مديريت داشتـه بـاشد و معلمى كه مى خـواهد كلاسـى را اداره كند و حاكمى كه خواهان اداره جامعه است, بايد بـيش از هر چيز بـه اصل تغافل و چشم پوشى فكر كند. مگر نه اين است كه پيامبر(ص)با توطئه قتل خود, بـا گذشت و چشم پوشى بـرخورد كرد و همه را شرمنده خويش ساخت؟! لااقل مرد خانه بـايد از پيامبـر(ص)بـياموزد كه در موارد بى اعتناييها و سخنان نسنجيده و نظاير آن با تغافل بـرخورد كند. يكى ديگر از ويژگيهاى پيامبر اكرم(ص)زبـان اعتذار داشتن است. ايشان در مواردى از كار خويش عذرخواهى مى كرد كه هر شخص منطقى و باانصـافى, حـكم بـه بـرائت آن حـضرت مى داد. صـرف نظر از اينكه پيامبـر(ص)معصوم است و گناهى انجام نمى دهد و گذشته از اينكه او از فكرى سرشار و قدرت تـصميم گيرى بـرخوردار است و آنچـه انجـام مى دهد, نه تنها صلاح امت اسلامى, بلكه صلاح جامعه بـشريت است, ولى با اين حال از كارهاى خـود كه ضررى متـوجـه شخـص خـاصى مى نمود, عذرخواهى مى كرد; مثـلا در جنگ خيبـر, پـدر و عمو و شوهر و بـرخى خويشان ديگر ((صفيه)) كشتـه شدند و مقصر اصلى خود آنان بـودند. كارشكنيهاى آنان و آزار و اذيتـهايشان امر پـوشيده اى نيست, ولى پيامبر اكرم(ص)در مورد كشته شدن آنان از ((صفيه)) عذرخواهى كرد و فرمود: از تـو عذرى مى خواهم كه خويشانت كشتـه شدند, ولى آنان بودند كه عليه من توطئه كردند. بـه هر حال اين عذرخواهى يكى از ويژگيهايى است كه اثر بـسيار مثبتى در زندگى زناشويى و در رفع اختلافات دارد. از ويژگيهاى ديگر پـيامبـر(ص)عـذرپـذيرى ايشـان بـود. آن قدر پيامبـر اكرم(ص)عذرها را قبـول مى كرد كه حتى منافقان سخن را از حد گذراندند و گفتند: او زودباور است و هر چيزى كه بـه او گفته شود, قبول مى كند. آيه قرآن در صدد دفاع از پيامبر اكرم(ص)برآمد و فـرمود: ((و منهم الذين يوذون النبـى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يومن با . . . و يومن لـلـمومنين و رحـمه لـلـذين آمنوا منكم; و از ايشان[ منافقان] كسانى هستـند كه پـيامبـر(ص)را آزار مى دهند و مى گويند: او زودباور است. بگو: زودباوريش به نفع شماست. او به خدا ايمان دارد و در جهت نفع شما[ خبرها را] باور مى كند و بـراى كسـانى از شما كه ايمان آورده اند, رحـمت اسـت.)) به هر حال پيامبر(ص)در زندگى خانوادگى همين طور بود و در صدد تحقيق برنمىآمد كه آيا عذرى كه طرف مقابـل آورده, واقعى است يا ظاهرى. سوده, همسر حضرت, نقل مى كند: ((بعد از جنگ بدر وقتى به اتاقم بـرگشتـم, ((سـهيل بـن عمرو)) را ديدم كه در گوشه اى از حـجـره ام دستهايش را با طناب بـه گردنش بـسته است. گفتم: بـا دست خودتان ذلت را پـذيرفتـيد! چـرا بـا بـزرگوارى مرگ را پـذيرا نشـديد؟! ناگهان كلام رسول خدا(ص)مرا متـنبـه ساخـت كه فرمود: اى سوده! آيا بر خدا و رسول او تحريك و ترغيب مى كنى؟! گفتم: اى رسول خدا! سوگند بـه آن كه تـو را بـحق مبـعوث كرد! هنگامى كه ((سهيل بن عمرو)) را به اين حالت ديدم, اختيار از كفم بيرون رفت و آنچه را كه گفتم, گفتم.)) روشن است كه بـه مجـرد عذر آوردن, پـيامبـر اكرم(ص)راضى شد و ديگر دنبـال قضيه را نگرفت كه آيا واقعا بـى اختـيار اين سخن از دهان ((سوده)) خارج شده يا قصد تحريك داشته است.  

دسته‌ها:تاریخی
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: